حافظ هميشه ناله كند در بلا و غم * باشد كه خود علاج كند دردهاى ما
[ 1 الا يا ايها الساقى ادر كاسا و ناولها ]
19 [ 1 ] شماره مسلسل 19
الا يا ايها الساقى ادر كاسا و ناولها « 1 » * كه عشق آسان نمود اوّل ولى افتاد مشكلها
ببوى نافهاى كاخر صبا زان طره بگشايد « 2 » * ز تاب جعد مشكينش چه خون افتاد در دلها
بمى سجاده رنگين كن گرت پير مغان گويد * كه سالك بىخبر نبود ز راه و رسم منزلها
مرا در منزل جانان چه امن عيش چون هر دم * جرس فرياد مىدارد كه بربنديد محملها « 3 »
شب تاريك و بيم موج و گردابى چنين هايل * كجا دانند حال ما سبكباران « 4 » ساحلها
همه كارم ز خودكامى ببدنامى كشيد آخر * نهان كى ماند آن رازى كزو سازند محفلها
حضورى « 5 » گر همىخواهى از او غافل مشو حافظ * متى ما تلق من تهوى دع الدنيا و اهملها « 6 »
هامش
( 1 ) هان اى ساقى جامى بريز و آن را بده
( 2 ) طره يعنى موى پيشانى
( 3 ) جمع محمل بمعنى بار
( 4 ) آسوده و بىخيال
( 5 ) حضور ضد غيبت است ولى بمعنى آسايش و راحت هم آمده
( 6 ) هر وقت كه دلخواه خود را يافتى جهان را رها كن و مهمل گذار :
[ 1 ] پاورقى غزل 19 - اين مصرع ، قلب مصرع دوم از بيتى است كه گويند يزيد ابن معاويه سروده و چنين است « ادر كاسا و ناولها الا يا ايها الساقى » و بعضى بر حافظ ايراد كردهاند چنان كه :
اهلى شيرازى مىگويد :خواجه حافظ را شبى ديدم بخواب * گفتم اى در فضل و دانش بىحساب
از چه بستى بر خود اين شعر يزيد * با وجود اينهمه فضل و كمال
گفت واقف نيستى زين مسئله * مال كافر هست بر مؤمن حلالو نيز كاتبى نيشابورى مىفرمايد :عجب در حيرتم از خواجه حافظ * بنوعى كش خرد زان عاجز آيد
چه حكمت ديد در شعر يزيد او * كه در ديوان نخست از وى سرآيد
اگر چه مال كافر بر مسلمان * حلالست و در و قيلى نشايد
ولى از شير عيبى بس عظيم است * كه لقمه از دهان سگ ربايددر هر صورت ناروا اين غزل را در اول غزليات حافظ آوردهاند و جايش همينجاست كه ملاحظه مىشود .
لطيفه : شخصى به زبان اعتراض خواجه را گفت شما چگونه راضى شديد كه مفتح ديوان خويش را مصراعى از اشعار يزيد بن معاويه ساخته و بگوئيد : الا يا ايها . . . الى آخر خواجه در پاسخ فرمود اگر گوهرى از دهان سگى بيرون افتد مىتوان آن را شسته و بر فرق سر نهاد ( پژمان ) .