قصيدهء دهم - خطاب به يكى از شعرا
بسمع اشرف فردوسى زمان برسان * كه اى ز روى تو روشن چراغ ديدهء حور
ز دانش تو و از شمع آسمان قدرى * كه شمع ماه فلك مىبرد ز روى تو نور
اگر چه خصم تو در ماتم است ازين معنى * به درد فضل و هنر را توئى به صورت سور « 1 »
. . . . . . . . . . . . « 2 » * سفينه پر شود از عقد لؤلؤ منشور « 3 »
تو آفتابى و هر ذره فيض شامل تو * رسد به بنده و راضى شود بقرب حضور
گمان مبر كه بد از نيك فهم نتوان كرد * اگر ز مكمن « 4 » اصغا « 5 » رسد به صدر حضور
به حق سورهء و الشمس « 6 » حافظا كه توئى * به اعتقاد عضد شمس و ديگران ديجور
به حى زنده كه فرقى نمىكند بنده * ميان مردم اين روزگار و اهل قبور
بچين كه در خم ابرو در افكند زنگى * روا بود كه كند اعتراض بر فغفور « 7 »
بدل بلالك « 8 » الماس كى شود آهن * شبيه خنجر چون آب كى بود ساطور
سؤالكيست رهى را « 9 » به چوب نتوان زد * اگر سؤال ز استاد خود كند مزدور
هامش
( 1 ) بزم و جشن - ديوار دور شهر - شتر نجيب و خوب
( 2 ) چون نسخه منحصر بفرد بود اين مصراع خوانده نشده و اصلاح قصيده هم مقدور نگرديد ( پژمان )
( 3 ) لؤلؤ منشور را نفهميدم يعنى چه ولى لؤلؤ منثور يعنى لؤلؤ پراكنده و افشانده و يا لؤلؤ منضود لؤلؤ بهم ريخته و مجازا بمعنى سخنان نغز و پربها است
( 4 ) كمينگاه
( 5 ) گوش دادن
( 6 ) سورهء 90 از قرآن
( 7 ) لقب پادشاهان قديم چين باصطلاح ايرانيها
( 8 ) لالك يعنى تاج
( 9 ) مسافر - غلام و بنده