شاهين صفت چو طعمه چشيدم ز دست شاه * كى باشد التفات بصيد كبوترم
اى شاه شيرگير چه كم گردد ار شود * در سايهء تو ملك فراغت ميسّرم « 1 »
بال و پرى ندارم و اين طرفه « 2 » تركه نيست * غير از هواى منزل سيمرغ در سرم
شعرم بيمن مدح تو صد ملك دل گشاد * گوئى كه تيغ تست زبان سخنورم
بر گلشنى اگر بگذشتم چو باد صبح * نى عشق سرو بود نه شوق صنوبرم
بوى تو مىشنيدم و بر ياد روى تو * دادند ساقيان طرب يكدو ساغرم
مستى به آب يكدو عنب وضع بنده نيست * من سالخورده پير خراباتپرورم
با سير اختر و فلكم داورى بسيست * انصاف شاه باد در اين قصه ياورم
شكر خدا كه بازد اين اوج بارگاه * طاوس عرش مىشنود صيت « 3 » شهپرم
نامم ز كارنامهء عشّاق محو باد * گر جز محبت تو بود شغل ديگرم
شبل الاسد « 4 » بصيد دلم حمله كرد و من * گر لاغرم و ليك شكار غضنفرم « 5 »
اى عاشقان روى تو از ذره بيشتر * من كى رسم بوصل تو كز ذره كمترم
بنما به من كه منكر حسن رخ تو كيست * تا ديدهاش بگزلك « 6 » غيرت برآورم
مقصود از اين معامله بازار تيز نيست * نه جلوه مىفروشم و نه عشوه مىخرم
بر من فتاد سايهء خورشيد سلطنت * و كنون فراغتست ز خورشيد خاورم
حافظ ز جان محب رسول است و آل او * بر اين سخن گواست خداوند اكبرم [ 1 ]
هامش
( 1 ) در بعضى نسخ بجاى « ميسرم » « مسخرم » آمده است .
( 2 ) عجيب و زيبا و قيمتى و كمياب
( 3 ) صيت يعنى آوازه
( 4 ) بچه شير
( 5 ) بدون شك اشاره است بنام سلطان غضنفر پسر شاه منصور كه اين قصيده در مدح پدرش يعنى شاه منصور ابن شرف الدين مظفر بن مبارز الدين محمد گفته شده است ، و سلطان غضنفر مزبور نيز در سال 795 با كليه افراد خاندان آل مظفر بامر « تيمور » كشته شدند .
( 6 ) گزلك يعنى كارد ( تركى ) مخفف گزليك .
[ 1 ] تفأل : گويند شاه اسماعيل صفوى كه براى اتحاد عالم تشيع در صدد انهدام قبور اهل تسنن بود ، موقعى كه بشيراز وارد گرديد در اثر جبر و اصرار ملا مگس نامى ناچار شد كه در صدد تحقيق عقايد حافظ برآيد و بالاخره متوسل به تفأل از ديوان خواجه شد كه اين غزل و يا قصيده آمده و شاه اسماعيل از انهدام قبر خواجه خوددارى مىنمايد . اما چون ملا مگس مصر مىشود مجددا تفأل مىزنند كه غزل ( 30 ) از حرف « ى » ميايد كه اين بيت در آنست :اى مگس عرصه سيمرغ نه جولانگه تست * عرض خود مىبرى و زحمت ما مىدارىپاورقى قصيدهء نهم - اين قصيده در اغلب نسخ مخصوصا پژمان جزء غزليات محسوب شده است