قصيدهء نهم - در مدح سلطان منصور بن مظفر
جوزا « 1 » سحر نهاد حمايل برابرم * يعنى غلام شاهم و سوگند مىخورم
ساقى بيا كه از مدد بخت كارساز * كامى كه خواستم ز خدا شد ميسرم
جامى بده كه باز به شادى روى شاه * پيرانهسر هواى جوانيست در سرم
را هم مزن به وصف زلال « 2 » خضر كه من * از جام شاه جرعهكش حوض كوثرم
شاها من ار بعرش رسانم سرير فضل * مملوك « 3 » اين جنابم و مسكين اين درم
من جرعه نوش بزم تو بودم هزار سال * كى ترك آبخورد « 4 » كند طبع خوگرم
ور باورت نمىشود از بنده اين حديث * از گفتهء كمال دليلى بياورم
گر بركنم دل از تو و بردارم از تو مهر * اين مهر بر كه افكنم آن دل كجا برم « 5 »
منصور بن مظفر غازيست « 6 » حرز من « 7 » * وز اين خجسته نام بر اعدا مظفرم
عهد الست « 8 » من همه با مهر شاه بود * وز شاهراه عمر بدين عهد بگذرم
گردون چو كرد نظم ثريا بنام شاه * من نظم در چرا نكنم از كه كمترم « 9 »
هامش
( 1 ) جوزا يعنى دو پيكر و حمايل - يعنى بند شمشير و آنچه از يك شانه به پهلوى مخالف و بالعكس بياويزند .
( 2 ) آبحيات
( 3 ) بنده و چاكر
( 4 ) در قدسى « آبخور » آمده كه آن هم صحيح و بمعنى « آبشخور » و محل روزى و نصيب مىباشد .
( 5 ) اين بيت اصلا مال مسعود سعد سلمان است ولى چون كمال الدين - اسماعيل اصفهانى قبلا از مسعود اقتباس نموده حافظ آن را بكمال الدين نسبت داده است .
( 6 ) جنگجو
( 7 ) طلسم و دعا و بمعنى پناهگاه و مأمن نيز هست .
( 8 ) قبل از خلقت و روز ازل
( 9 ) در قدسى اين مصرع چنين است :
« من خود چرا چنين نكنم از كه كمترم » .