سخن اندر دهان دوست گوهر * و ليكن گفتهء حافظ از آن به [ 1 ]
[ 420 ناگهان پرده برانداختهاى يعنى چه ]
6 شماره مسلسل 601
ناگهان پرده برانداختهاى يعنى چه * مست از خانه برون تاختهاى يعنى چه
شاه خوبانى و منظور گدايان شدهاى * قدر اين مرتبه نشناختهاى يعنى چه
زلف در دست صبا گوش « 1 » بفرمان رقيب * اينچنين با همه در ساختهاى يعنى چه
نه سر زلف خود اول تو بدستم دادى * بازم از پاى در انداختهاى يعنى چه
سخنت رمز دهان گفت و كمر سرّ ميان * زين ميان تيغ بما آختهاى « 2 » يعنى چه
هركس از مهره مهر تو بنقشى مشغول * عاقبت با همه كج باختهاى يعنى چه
حافظا در دل تنگت چو فرودآمد يار * خانه از غير نپرداختهاى يعنى چه
[ عيد است و موسم گل ساقى بيار باده ]
7 * شماره مسلسل 602
عيد است و موسم گل ساقى بيار باده * هنگام گل كه ديده بىمى قدح نهاده
زين زهد و پارسائى بگرفت خاطر من * ساقى پيالهاى ده تا دل شود گشاده
واعظ كه دى نصيحت مىكرد عاشقان را * امروز ديدمش مست تقوى بباد داده
اين يكدو روز ديگر گل را غنيمتى دان * گر عاشقى طرب جو با شاهدان ساده
در مجلس صبوحى دانى چه خوش نمايد * عكس عذار ساقى در جام مى فتاده
گل رفت اى حريفان غافل چرا نشينيد * بىبانگ رود و چنگى بىيار و جام باده
هامش
[ 1 ] پاورقى غزل 5 - حافظ پس از آنكه در اصفهان غزل 50 از حرف « ى » را سروده و بشيراز مراجعت كرده غزل فوق را سروده است و تمام اين غزلها در زمان شاه منصور بوده و گويا از اين مسافرت گه باصفهان كرده خاطره بسيار خوش داشته كه در غزل 2 از حرف « د » بازهم از اصفهان ياد نموده است .
( 1 ) در بعضى نسخ از جمله قدسى بجاى « بفرمان رقيب » ، « به پيغام رقيب » نوشته شده است
( 2 ) آختن تيغ و يا شمشير كشيدن .