كدورت از دل حافظ ببرد صيقل عشق * صفاى همت پاكان و پاك دينان بين « 1 »
[ زهى لعلت روان را جان شيرين ]
32 * شماره مسلسل 576
زهى لعلت روان را جان شيرين * لبت اهل جهان را جان شيرين
جمالت حوريان را باغ جنت * وصالت انسيان « 2 » را جان شيرين
بگيسو دلبران را دام سودا * بمرجان خسروان را جان شيرين
لبت نوشين لبان را نوشدارو * دهان فرماندهان را جان شيرين
تو آن ماهى كه ياقوت لبت هست * شه سلطاننشان را جان شيرين
غياث دين و دنيا آنكه او هست * تن هر ناتوان را جان شيرين
بجز مدحش هر آنچ او جانفزايد * نگويد حافظ آن را جان شيرين
[ 404 ميفكن بر صف رندان نظرى بهتر ازين ]
33 شماره مسلسل 577
ميفكن بر صف رندان نظرى بهتر ازين * بر در ميكده مىكن گذرى بهتر ازين
در حق من لبت اين لطف كه مىفرمايد * گرچه خوبست و ليكن قدرى بهتر ازين
آنكه فكرش گره از كار جهان بگشايد * گو درين نكته « 3 » بفرما نظرى بهتر ازين
دل بدين « 4 » رود گرامى چكنم گر ندهم * ما در دهر نزايد پسرى بهتر ازين
ناصحم گفت كه جز غم چه هنر دارد عشق * گفتم اى خواجه « 5 » عاقل هنرى بهتر ازين ؟
من كه گويم كه قدح گير و لب ساقى بوس « 6 » * بشنو اى جان كه نگويد دگرى بهتر ازين
هامش
( 1 ) به زردشتيان گويند و ضمنا سودى اين مصرع را چنين گفته است : صفاى آينهء پاك دينان بين
( 2 ) منسوب به « انس » يعنى بشر يا انسان و آدم .
( 3 ) در بعضى نسخ « كار » بجاى « نكته » آمده است
( 4 ) رود بمعنى فرزند و پسر نيز آمده بمعنى نهر آب و آلت موسيقى نيز هست
( 5 ) در بعضى نسخ بجاى عاقل ، غافل آمده ولى متن بهتر است
( 6 ) در بعضى نسخ اين بيت چنين مىباشد :من نگويم كه قدح گير و لب ساغر بوس * بشنو ار زانكه بگويد دگرى بهتر ازين