حافظ غم دل با كه بگويم كه درين دور * جز جام نشايد كه بود محرم رازم
[ در غم خويش چنان شيفته كردى بازم ]
31 * [ 1 ] شماره مسلسل 485
در غم خويش چنان شيفته كردى بازم * كز خيال تو به خود بازنمىپردازم
هر كه از نالهء شبگير من آگاه شود * هيچ شك نيست كه چون روز بداند رازم
گفته بودى كه خبر ده كه ز هجرم چو نى * آنچنانم كه ببينى و ندانى بازم
بعد از اين با رخ خوب تو نظر خواهم باخت * گو همه خلق بدانند كه شاهدبازم
اگر از دام خودم نيز خلاصى بخشى * هم به خاك سر كوى تو بود پروازم
عهد كردى كه بسوزى ز غم خويش مرا * هيچ غم نيست تو مىسوز كه من مىسازم
آنچنان بر دل من ناز تو خوش مىآيد * كه حلالت بكنم گر بكشى از نازم
حافظ ار جان ندهد بهر تو چون پروانه * پيش روى تو چو شمعش به شبى بگدازم
[ 333 نماز شام غريبان چو گريه آغازم ]
32 شماره مسلسل 486
نماز شام غريبان چو گريه آغازم * بمويههاى « 1 » غريبانه قصه پردازم
به ياد يار و ديار آنچنان بگريم زار * كه از جهان ره و رسم سفر براندازم
من از ديار حبيبم نه از بلاد غريب * مهيمنا « 2 » برفيقان خود رسان بازم
خداى را مددى اى دليل راه كه من * بكوى ميكده ديگر علم برافرازم
خرد ز پيرى من كى حساب برگيرد * كه باز با صنمى طفل عشق مىبازم
بجز صبا و شمالم نمىشناسد كس * عزيز من كه بجز باد نيست دمسازم
هواى منزل يار آب زندگانى ماست * صبا بيار نسيمى ز خاك شيرازم
سر شكم آمد و عيبم بگفت روى به روى * شكايت از كه كنم خانگيست غمّازم « 3 »
هامش
[ 1 ] پاورقى غزل 31 - يكتائى مدعيست كه اين غزل از اوحدى مراغهاى است و مصرع اول مقطع را چنين مىگويد : « اوحدى گر نه چو پروانه بميرد روزى »
( 1 ) زجه و زارى .
( 2 ) مهيمن يعنى ايمنكننده ، گواه صادق ، نگاهبان مقصود خداوند است .
( 3 ) غماز يعنى اشارهكننده با چشم و ابرو ، سخن چين .