[ 335 در خرابات مغان گر گذر افتد بازم ]
29 شماره مسلسل 483
در خرابات مغان گر گذر افتد بازم * حاصل خرقه و سجاده روان « 1 » دربازم
حلقهء توبه گر امروز چو زهاد زنم * خازن « 2 » ميكده فردا نكند در بازم
ور چو پروانه دهد دست فراغ بالى * جز بران عارض شمعى نبود پروازم
ماجراى دل خون گشته نگويم با كس * زانكه جز تيغ غمت نيست كسى دمسازم
صحبت حور نخواهم كه بود عين قصور * با خيال تو اگر با دگرى پردازم
سرّ سوداى تو در سينه بماندى پنهان * چشم تردامن « 3 » اگر فاش نكردى رازم
مرغ سان از قفس خاك هوائى گشتم * بهوائى كه مگر صيد كند شهبازم
همچو چنگم بكنار آر و بده كام دلم * يا چو نى از لب خود يك نفسى بنوازم « 4 »
گر بهر موى سرى بر تن حافظ باشد * همچو زلفت همه را در قدمت اندازم
[ 334 گر دست رسد در سر زلفين تو بازم ]
30 شماره مسلسل 484
گر دست رسد در سر زلفين تو بازم * چون گوى چه سرها كه بچوگان تو بازم
زلف تو مرا عمر درازست ولى نيست * در دست سر موئى از آن عمر درازم
پروانهء « 5 » راحت بده اى شمع كه امشب * از آتش دل پيش تو چون شمع گدازم
چون نيست نماز من آلوده نمازى * در ميكده زان كم نشود سوزوگدازم
چون نيست نماز من آلوده نمازى * در ميكده زان كم نشود سوزوگدازم
در مسجد و ميخانه خيال تو گر آيد * محراب ، كمانخانهء ابروى تو سازم
گر خلوت ما را شبى از رخ بفروزى * چون صبح بر آفاق جهان سر بفرازم
آن دم كه بيك خنده دهم جان چو صراحى * مستان تو خواهم كه گزارند نمازم
محمود بود عاقبت كار در اين راه * گر سر برود در سر سوادى ايازم
هامش
( 1 ) فى الحال و فورى
( 2 ) نگهبان و خزانه
( 3 ) گناهكار و آلودهدامن
( 4 ) در بعضى نسخ اين بيت چنين است :همچو چنگ ار بكنارى ندهى كام دلم * چون نى آخر ز لبانت نفسى بنوازم( 5 ) اجازه و فرمان .