[ 221 چو دست بر سر زلفش زنم بتاب رود ]
162 شماره مسلسل 304
چو دست بر سر زلفش زنم بتاب « 1 » رود * ور آشتى طلبم با سر عتاب « 2 » رود
چو ماه نو ره نظارگان بيچاره * زند بگوشهء ابرو و در نقاب رود
طريق عشق پرآشوب و فتنه است اى دل * بيفتد آنكه درين راه با شتاب رود
گدائى در جانان به سلطنت مفروش * كسى ز سايهء اين در بآفتاب رود ؟
حباب را چو فتد باد نخوت اندر سر * كلاهداريش اندر سر سراب رود
شب شراب خرابم كند به بيدارى * و گر بروز حكايت « 3 » كنم بخواب رود
مرا تو عهدشكن خواندهاى و مىترسم * كه با تو روز قيامت همين خطاب رود
دلا چو پير شدى حسن و نازكى مفروش * كه اين معامله در عالم شباب رود
سواد « 4 » نامهء موى « 5 » سياه چون طى شد * بياض كم نشود گر صد انتخاب رود
حجاب راه توئى حافظ از ميان برخيز * خوشا كسى كه در اين راه بىحجاب رود
[ 222 از سر كوى تو هر كو بملالت برود ]
163 شماره مسلسل 305
از سر كوى تو هر كو بملالت برود * نرود كارش و آخر بخجالت برود
سالك از نور هدايت ببرد راه بدوست * كه به جائى نرسد گر به ضلالت برود
كام خود « 6 » آخر عمر از مى و معشوق بگير * حيف اوقات كه يكسر ببطالت برود
اى دليل دل گمگشته خدا را مددى * كه غريب ار نبرد ره به دلالت برود
هامش
( 1 ) قهر ، خشم ، غضب و بمعنى پيچ نيز هست
( 2 ) ملامت و سرزنش كردن و خشم و درشتى
( 3 ) در بعضى نسخ بجاى حكايت « شكايت » است
( 4 ) رونوشت نامه ، غرض اينست كه موى سياه دوران خود را طى و سفيد شد
( 5 ) در بعضى نسخ « سفيد » ذكر شده ليكن به نظر من همان « سياه » متن بهتر و صحيحتر است .
( 6 ) در سودى و قدسى بجاى ( كام خود ) كلمه « گر وى » ذكر شده كه بمعنى فايده و بهره بوده و مثل اينكه لغت بكر و خوبى است .