[ 223 هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود ]
165 شماره مسلسل 307
هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود * هرگز از ياد من آن سرو خرامان نرود
آنچنان مهر توام در دل و جان جاى گرفت * كه گرم سر برود از دل و از جان نرود
از دماغ من سرگشته خيال رخ دوست * بجفاى فلك و غصهء دوران نرود
هر چه جز بار غمت بر دل مسكين منست * برود از دل من وز دل من آن نرود
در ازل بست دلم با سر زلفت پيوند * تا ابد سر نكشد و ز سر پيمان نرود
گر رود از پى خوبان دل من معذورست * درد دارد چكند كز پى درمان نرود
هر كه خواهد كه چو حافظ نشود سرگردان * دل بخوبان ندهد وز پى ايشان نرود « 1 »
[ 225 ساقى حديث سرو و گل و لاله مىرود ] 166
شماره مسلسل 308
ساقى حديث سرو و گل و لاله مىرود * وين بحث با ثلاثه غسّاله « 2 » مىرود
مى ده كه نوعروس چمن حدّ حسن يافت * كار اين زمان ز صنعت دلّاله « 3 » مىرود
شكّرشكن « 4 » شوند همه طوطيان هند * زين قند پارسى كه به بنگاله مىرود
طىّ مكان ببين و زمان سلوك شعر * كاين طفل يكشبه ره صدساله مىرود
باد بهار مىوزد از بوستان شاه * وز ژاله « 5 » باده در قدح لاله مىرود
هامش
( 1 ) بعضى مدعى هستند كه اين غزل از حافظ نيست و از « ناصر بخارى » شاعر معاصر حافظ مىباشد و بيت پايانش چنين است :هر كه خواهد كه چو ناصر نشود سرگردان * دل بخوبان ندهد وز پى ايشان نرود« اللّه اعلم » !
( 2 ) « ثلاثه غساله » : قدما به سه پياله شراب صبحگاهى ثلاثه غساله مىگفتند و معتقد بودند كه خواص طبى داشتهاند ، ولى ضمنا گويند كه غرض حافظ از « ثلاثه غساله » نام سه كنيز سلطان غياث الدين بن اسكندر پادشاه بنگاله بوده كه « سرو ، گل و لاله » نام داشتهاند .
( 3 ) زنى كه ميانجيگرى كند ، مشاطه .
( 4 ) شيرينگفتار و خوشسخن ، غرض حافظ از طوطيان هند سخنسرايانى چون امير خسرو دهلوى مىباشند كه تخلص او طوطى بوده است .
( 5 ) شبنم .