پنجروزى كه درين مرحله مهلت دارى * خوش به ياساى زمانى كه زمان اينهمه نيست
بر لب بحر فنا منتظرى اى ساقى * فرصتى دان كه ز لب تا به دهان اينهمه نيست
زاهد ايمن مشو از بازى غيرت زنهار * كه ره صومعه تا دير مغان اينهمه نيست
دردمندى چو من سوختهء زار و نزار * ظاهرا حاجت تقرير و بيان اينهمه نيست
از تهتك « 1 » مكن انديشه و چون گل خوش باش * زانكه تمكين جهان گذران اينهمه نيست
نام حافظ رقم نيك پذيرفت ولى * پيش رندان رقم سود و زيان اينهمه نيست
[ 75 خواب آن نرگس فتان تو بىچيزى نيست ]
77 شماره مسلسل 103
خواب آن نرگس فتان تو بىچيزى نيست * تاب آن زلف پريشان تو بىچيزى نيست
از لبت شير روان بود كه من مىگفتم * كاين شكر گرد نمكدان تو بىچيزى نيست
چشمهء آبحياتست دهانت امّا * زير لب چاه ز نخدان تو بىچيزى نيست
جان درازى تو بادا كه يقين مىدانم * در كمان ناوك مژگان تو بىچيزى نيست
مبتلائى بغم و محنت و اندوه و فراق * اى دل اين ناله و افغان تو بىچيزى نيست
دوش باد از سر كويش بگلستان بگذشت * اى گل اين چاك گريبان تو بىچيزى نيست
درد عشق ار چه دل از خلق نهان مىدارد * حافظ اين ديده گريان تو بىچيزى نيست
[ 76 جز آستان توام در جهان پناهى نيست ]
78 شماره مسلسل 104
جز آستان توام در جهان پناهى نيست * سر مرا بجز اين در حواله گاهى نيست
عدو چو تيغ كشد ما سپر بيندازيم * كه تيغ ما بجز از نالهاى و آهى نيست
چرا ز كوى خرابات روى برتابم * كزين بهم بجهان هيچ رسم و راهى نيست
زمانه گر بزند آتشم بخرمن عمر * بگو بسوز كه بر من ببرگ كاهى نيست
غلام نرگس جمّاش « 2 » آن سهى سروم * كه از شراب غرورش بكس نگاهى نيست
هامش
( 1 ) رسوا و اسرار كسى فاش شدن .
( 2 ) جماش يعنى فريبنده ، شوخ و مست