تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 13

مساهمون:

ص١٣
اين معنى را اظهار كنذ و بسمع او برسانذ « 1 » ؛ جماعتى از محبّان حضرتش ازين حال به خدمت شيخ اخبار كردند ؛ روز دوم محمد خوارزمشاه قاصدى از خواصّ خوذ به حضرت سلطان العلماء فرستاذ كه اگر مملكت بلخ را شيخ ما قبول مىكنذ تا بعد اليوم پاذشاهى و ممالك « 4 » و عساكر از آن او باشذ و مرا دستورى دهذ تا باقليم ديگر روم و آنجا مقام گيرم كه در يك اقليم دو پاذشاه نشايذ كه باشذ ؛ و للّه الحمد كه حضرت او را دو گونه سلطنت مسلّم شذه است : يكى سلطنت اين جهانى ، دوم سلطنت آخرت ؛ اگر چنانك سلطنت اين عالم را بما ايثار كنند و از سر آن برخيزند عنايت عميم و لطف عظيم خواهذ بوذن چون قاصد سلطان بذين طريق تبليغ رسالت كرد ، حضرت بهاء ولد « 10 » فرموذ كه « 11 » به خدمت سلطان اسلام سلام برسان و بگو كه ممالك ملك فناء و عساكر و خزاين و دفاين و تخت و بخت اين جهانى لايق پاذشاهانست ، ما درويشانيم ، مملكت و سلطنت چه مناسب حال ماست شعر ( مجتث )
كسى كه نوبتِ الفَقر فَخرى زذ جانش * چه التفات نمايذ بتاج و تخت و لِوا
ما به خوش‌دلى تمام سفر كنيم تا خدمت سلطان ما با اتباع و احباب « 15 » خوذ مستقل باشذ ؛ قاصد چون بجواب چو آب مراجعت كرد بهاء ولد اصحاب خوذ را اشارت فرموذ كه سافروا تصحّوا ( و ) تغنموا خوذ اين‌چنين مىبايست بسم اللّه استعداد كنيذ تا عزيمت مصمّم كنيم . . . . . . . . . .
هامش
( 1 ) برسانذZK: برسانيذB- - ( 4 ) ممالك : + مماليكB- - ( 10 ) ولدZK: + قدس اللّه روحه العزيزB- - ( 11 ) كهZK: -B- - ( 15 ) احبابZK: احباب ( ! )B