تاخت آورد . محمد را لشكريانش فرو گذاشتند و او به سرخس گريخت . پس از چندى از بيم آنكه مبادا محمد بن المظفر لشكرى گرد آورد و به نيشابور بازگرديد . اين واقعه در ماه رمضان سال 324 اتفاق افتاد .
خبر از دولت آل بويه - از ديلم - كه بر عراق و فارس غلبه كردند و بر خلفا از عهد خلافت المستكفى در بغداد فرمان راندند . تا آنجا كه خلفا تحت كفالت ايشان بودند تا انقراض دولتشان و آغاز و انجام كارشان
پيش از اين از پسران بويه و نسبشان سخن گفتيم . اينان از سرداران ديلم بودند كه كوشيدند تا بر متصرفات خلفاى عباسى بدان هنگام كه آنها را مدافع و نگهبانى نمىديدند مستولى شوند و هر يك ناحيهاى از آن را به تصرف خود آورد .
پسران بويه بر اصفهان و رى غلبه يافتند ، سپس به فارس لشكر بردند و ارجان و حوالى آن را تسخير نمودند ، آنگاه بر فارس و اعمال آن مستولى شدند و از جانب شرقى و شمالى سرزمينهاى خلافت را در نواحى بغداد احاطه كردند . در اين ايام دستگاه خلافت بيمار شده بود و موالى و بر كشيدگان بر آن فرمان مىراندند . ابو بكر محمد بن رائق عامل واسط بود چون اوضاع الراضى باللّه در بغداد روى در پريشانى نهاد او را فراخواند و سپهسالارى به او داد و امير الامرايش خواند . فرزندان بريدى كه در خوزستان و اهواز بودند به خشم آمدند و ميان دو گروه خلاف افتاد . ابن رائق بدر الخرشنى و بجكم را كه تركان سپاه مرداويج به دو گرويده بودند به جنگ ابو عبد اللّه البريدى فرستاد . اينان در سال 325 بر اهواز غلبه يافتند و بريدى به عماد الدولة بن بويه - آنگاه كه عراق را گرفت - پيوست و كار بر او آسان شد .
و اين به هنگامى بود كه برادرش معز الدوله از كرمان بازگشته بود و عماد الدوله او را با سپاهى به عراق فرستاد .
استيلاى معز الدولة بن بويه بر اهواز
چون ابو عبد اللّه البريدى از اهواز جان به در برد و نزد عماد الدوله رفت و از او يارى خواست ، عماد الدوله برادرش معز الدوله را با لشكرى به عراق فرستاد . عماد الدوله دو پسر بريدى ، ابو الحسن محمد و ابو جعفر الفياض ، را نزد خود به گروگان گرفت . معز الدوله در سال 326 در حركت آمد و به ارجان رسيد . بجكم به مقابله بيرون آمد ولى در اين مصاف منهزم شده به اهواز رفت و در آنجا بماند و جماعتى از سپاهيان خود را در عسكر مكرم جاى داد .
اينان سيزده روز با معز الدوله نبرد كردند عاقبت منهزم شده به تستر ( شوشتر ) گريختند . معز - الدوله به عسكر مكرم وارد شد . بريدى خليفهء خود را به اهواز فرستاد . سپس نزد معز الدوله كس فرستاد و او را از بيمى كه از وى در دل داشت خبر داد و خواست كه به شوش منتقل