اما معنى اول - براى اينكه خداوند عرض نيست تا محتاج به محل باشد .
و اما معنى دوم به جهت اينكه خداوند جسم نيست تا در جسم ديگر حلول كند .
و معنى سوم - براى اينكه اولا خداوند جسم نيست و ثانيا جزء مركب نميشود زيرا احتياج بتركيب پيدا مىكند .
و معنى چهارم - به جهت اينكه تعلق حالتى است كه بر متعلّق حادث مىشود ، و خداوند محل حوادث نيست .
و معنى پنجم - براى اينكه خداوند قائم بالذات است و قيام او به چيز ديگرى نيست بلكه همه موجودات قائم به او هستند .
و مراد از نفى جهت اين ستكه خداوند در سمت و مكانى نيست كه به او اشاره شود چنانچه كراميه گمان كردند كه خداوند در جهت فوق است و گفتند به اين لحاظ در وقت دعا دستها را به طرف آسمان بلند ميكنند و جهت را بعضى مقصد متحرك معنى كردهاند - يعنى - طرفى كه متحرك رو به آن حركت مىكند و مورد توجه او است لكن معنى بهتر براى آن اينست كه جهت عبارت از طرف تقابل اجسام است و هر چند در تقابل اجسام اطراف بسيارى تصور مىشود ولى حكماء بيش از جهت ( قدام ، خلف ، فوق ، تحت ، يمين ، يسار ، ) ذكر نكردهاند و جهات ديگر را باسم هر كدام از اين شش جهت كه به آن نزديكتر است ناميدهاند .
و دليل بر نفى جهت اينست كه هرگاه جهتى براى خداوند تصور شود لازم آيد كه جسم و داراى مكان باشد و ثابت شد كه خداوند جسم و داراى مكان نيست .
و اما علت اينكه در وقت دعا دستها را به طرف آسمان بلند ميكنند اين ستكه بركات و فيوضات و نعم الهى غالبا از طرف بالا نازل مىشود چنانچه حقتعالى
كلم الطيب در تقرير عقايد اسلام ( فارسى ) — صفحة كلم الطيب 71
مساهمون: سيد عبد الحسين طيب
صكلم الطيب ٧١