از وجود و ماهيت ميباشند ، بنابراين جميع اقسام جوهر مركب و داراى اجزاء است و لو وهمى ، و عرض چون قوامش بجوهر است همينكه تركيب جوهر ثابت شد تركيب عرض نيز ثابت خواهد شد .
و دليل ديگر - بر نفى اين صفات اينست كه اجسام و جواهر و اعراض حادث و مسبوق بعدم و محتاج به علت موجدهاند و خداوند قديم و بىنياز از علت است .
علاوه بر اينكه جسم محتاج به مكان ، و عرض محتاج به محل و موضوع است و احتياج در ذات واجب الوجود راه ندارد .
و نيز اجسام و اعراض محل حوادث و تغييراتند و خداوند محل حوادث نيست چنانچه بيايد .
خداوند در محل و جهتى نيست : يكى از امورى كه بر نفى جسميت و عرضيت مترتب است نفى محل و جهت است و مراد از نفى محل اين ستكه خداوند در چيزى حلول نميكند ، چنانچه نصارى خيال كردهاند كه در عيسى عليه السّلام حلول نموده و يا صوفيه گمان نمودهاند كه در دل عرفاء حلول كرده و يا غلاة از شيعه معتقد شدند كه در ائمه اطهار حلول نموده است و براى حلول پنج معنى ميتوان تصور نمود .
اول - حلول عرض در جسم ، مانند شيرينى در قند كه جسم را محل و موضوع و عرض را حال ( بتشديد لام ) و عارض گويند .
دوم - حلول جسم در جسم مانند حلول مظروف در ظرف ، مثل آب در كوزه .
سوم - مخلوط شدن و حل شدن جسمى در جسم ديگر ، مانند حلول انگبين در سركه .
چهارم - تعلق چيزى به چيز ديگر ، مانند تعلق روح به بدن .
پنجم - قيام چيزى به چيز ديگر ، مانند قيام اثر بمؤثّر ، و حلول بهر پنج معنى در باره واجب الوجود محال است .
كلم الطيب در تقرير عقايد اسلام ( فارسى ) — صفحة كلم الطيب 70
مساهمون: سيد عبد الحسين طيب
صكلم الطيب ٧٠