امر دوم :
در آيات قرآنى گاهى نسبت توفى را بذات اقدس حق داده ميفرمايد :
« اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حِينَ مَوْتِها »
« 1 » ( خداوند نفسها را هنگام مرگشان ميگيرد ) و گاهى بملك الموت نسبت داده ميفرمايد :
قُلْ يَتَوَفَّاكُمْ مَلَكُ الْمَوْتِ الَّذِي وُكِّلَ بِكُمْ »
« 2 » ( بگو روحهاى شما را ملك الموت كه موكل بر شماست ميگيرد ) و گاهى بملائكه نسبت داده ميفرمايد :
« فَكَيْفَ إِذا تَوَفَّتْهُمُ الْمَلائِكَةُ يَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ وَ أَدْبارَهُمْ »
« 3 » ( پس چگونه است حال ايشان زمانى كه ملائكه روحهايشان را ميگيرند درحالىكه بر رويها و - پشتهايشان مىزنند ) و بعضى توهم كردهاند كه بين اين آيات تنافى هست و اين توهم فاسدى است ، زيرا چنانچه گذشت توفى اخذ بقوه و مانند اماته و احياء و خلق و رزق از افعال حقتعالى است و افعال خداوند گاهى بدون واسطه و گاهى با واسطه از حضرتش صادر مىشود و پيداست كه اخذ واسطه ، اخذ ذى الواسطه و اخذ مأمور ، اخذ امير و اخذ رسول ، اخذ مرسل ( فرستنده است ) .
و بعيد نيست بگوئيم بعضى از نفوس زكيه را خداوند بدون واسطه ملك - الموت و بعضى را بواسطه او اخذ مىكند و ملك الموت نيز بعضى از نفوس را خودش و بعضى را بواسطه اعوان خود از ملائكهء كه تحت امر او ميباشند اخذ نمايد و در هر صورت بين آيات تنافى نيست .
امر سوم - در رد بعضى از شبهات :
بعضى در مورد قبض ارواح اشكالاتى نمودهاند :
1 - چگونه ممكن است ملك الموت در آن واحد نفوس بسيار را در اماكن مختلفه و دور از يكديگر قبض كند ؟
2 - چنانچه متذكر شديد روح مجرد است و مجرد قابل اخذ و
هامش
( 1 ) سوره زمر آيه 42
( 2 ) سوره سجده آيه 11
( 3 ) سوره محمد ( ص ) آيه 29