او دوستى كند خالد گفت پس بيرون آمدم و سعى بسيار نمودم در خوشنودى عمار و او را از خود راضى كردم و در جامع الاصول از صحيح بخارى روايت كرده
است از ابى سعيد خدرى كه چون مسجد حضرت رسول را بنا ميكردند ما يك خشت يك خشت برمىداشتيم و عمار دو خشت دو خشت برمىداشت حضرت رسول او را بر آن حال مشاهده كرد بدست مبارك خود خاك را از او ميريخت و ميگفت بيچاره عمار خواهد خواند ايشان را بسوى بهشت و خواهند خواند او را بسوى جهنم و عمار ميگفت پناه ميبرم به خدا از فتنهها و اما كيفيت قصهء عمار چنانچه اعثم كوفى در تاريخ و در كتاب فتوح و صاحب روضة الاحباب و غير ايشان روايت كردهاند آنست كه جمعى از صحابه حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم اتفاق نمودند و فسوق و ظلمهاى عثمان را نوشتند و تهديدش كردند كه اگر ترك اين افعال نكند بر او شورش نمايند و بعمار دادند كه به او برساند چون به او داد يك سطر خواند و انداخت عمار گفت اى امير نامه اصحاب رسول خدا است مينداز و بخوان و تأمل كن و يقين بدان كه من خير ترا ميگويم پس غلامان را گفت كه دستها و پاهاى او را بر زمين كشيدند و آن قدر زدند او را كه از حركت انداختند پس خود پيش آمد و لگد چند با كفش بر شكم و اسافل اعضاى او زد آن قدر كه علت فتق بهمرسانيد و بيهوش شد و تا نصف شب بيهوش بود و نماز ظهر و عصر و شام و خفتن از او فوت شد و چون بعد از نصف شب به هوش آمد وضو ساخته و نمازها را قضا كرد و ايضا اعثم كوفى در تاريخ روايت كرده است كه چون خبر فوت ابو ذر بعثمان رسيد گفت خدا رحمت كند ابو ذر را عمار حاضر بود گفت خدا رحمت كند ابو ذر را و ما از دل ميگوئيم عثمان گفت تو را گمان اينست كه من از اخراج ابو ذر پشيمان شدهام گفت نه و اللّه اين گمان ندارم عثمان از اين سخن آزرده شد گفت بر گردنش بزنيد و از مدينه اخراجش كنيد به همانجا كه ابو ذر بود و تا من زندهام بمدينه نيايد عمار گفت به خدا سوگند كه همسايگى سگان و گرگان مرا خوشتر است از همسايگى تو و برخاسته بيرون رفت و عثمان عزم اخراج او كرد بنى مخزوم كه اقارب عمار بودند اتفاق نموده به خدمت حضرت امير عليه السّلام رفته و گفتند عثمان عمار را زد و آزار كرد و ما تحمل كرديم اكنون امر باخراج او نموده اگر اين كار را بكند ميترسيم كه از ما كارى سر زند كه او و ما هر دو پشيمان شويم حضرت ايشان را تسلى داد و فرمود كه شما صبر كنيد تا من بروم و اصلاح كنم پس بنزد عثمان رفت و گفت در بعضى از كارها بىتابى ميكنى و سخن خيرخواهان را نميشنوى پيش از اين ابو ذر را كه از صلحاء مسلمانان و اخيار مهاجران بود از مدينه اخراج بربذه
حق اليقين ( فارسى ) — صفحة 277
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٢٧٧