تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حق اليقين ( فارسى ) — صفحة 279

مساهمون:

ص٢٧٩
حضرت را و بغض و عداوت آن حضرت كه خود دعوى كرد كه اگر دروغ گفت فسق بلكه كفر و اگر راست گفت بيقين كفر است زيرا كه معلوم است كه آن حضرت با مؤمن و مسلم البته بغض و عداوت نميدارد و بغض او به آن حضرت كه از كلام خودش مستفاد است عين كفر و نفاق است طعن ششم آنكه خمس كه مخصوص اهل بيت است و اموال بيت المال و ساير اموال مسلمانان را به اولاد و اقارب خود زياده از اندازه داد و از آن جمله به چهار كس كه چهار دختر خود را بايشان داده بود چهار صد هزار دينار داد كه تقريبا به حساب اين زمان شصت هزار تومان است و از مال افريقيه بمروان لعين صد هزار دينار داد و بروايت كلبى و شهرستانى دويست هزار دينار كه سى هزار تومان بوده باشد و بروايت واقدى همهء آن مال را به او داد و گفت كه ابو بكر و عمر از اين مال بخويشان خود ميدادند من هم بخويشان خود مىدهم و ايضا او روايت نموده كه مال عظيمى از بصره آوردند همه را جمع كرده بكاسه ميان اهل و اولاد خود قسمت كرد و هم او روايت كرده است كه شتر بسيار از زكات آوردند همه را بحارث بن الحكم داد و حكم بن ابى العاص را والى زكات بنى قضاعه كرد و سيصد هزار دينار رسيد همه را به او داد و صد هزار دينار بسعيد بن ابى العاص داد و مردم طعن و ملامتش نمودند و روايت كرده‌اند كه سعد بن ابى وقاص كليدهاى بيت المال را در مسجد انداخت و گفت من ديگر خازن بيت المال نخواهم بود با اين سلوك كه بطريد رسول اللّه صد هزار دينار ميدهد و ابو مخنف روايت كرده است كه عثمان نوشت بعبد اللّه بن ارقم خازن بيت المال كه بعبد اللّه بن خالد كه از خويشان عثمان بود سيصد هزار دينار و بهر يك از جمعى كه رفيق او بودند صد هزار دينار بدهد او نوشته را رد كرد و آن مبلغها را نداد عثمان گفت تو خازن مائى هر چه ميگويم بكن عبد اللّه گفت من خود را خازن مسلمانان ميدانستم خازن تو غلام تست كليدهاى خزينه را آورد و بر منبر آويخت و بروايت ديگر پيش او انداخت و قسم ياد كرد كه هرگز متوجه اين امر نشود و عثمان كليدها را بنايل غلام خود داد و واقدى روايت كرده است كه بعد از اين واقعه زيد بن ثابت را فرمود كه سيصد هزار درهم از بيت المال از براى عبد اللّه بن ارقم برد و گفت امير فرستاده كه صرف عيال و اقرباى خود كنى عبد اللّه گفت مرا به اين مال حاجتى نيست و من براى آنكه عثمان مزد به من بدهد خدمت بيت المال نكردم و به خدا سوگند اگر اين از مال مسلمانانست كار من اين قدر نيست كه مزدش سيصد هزار درهم باشد و اگر مال عثمانست نميخواهم كه ضرر به او برسانم كه او بيت المال را بهر كه خواهد به غير حق بدهد و ابن ابى الحديد روايت كرده است از زهرى كه جوهرى از خزينهء پادشاه عجم نزد عمر آوردند كه چون آفتاب بر او ميتابيد مثل منقل آتش شعاعش بلند ميشد به