حضرت را و بغض و عداوت آن حضرت كه خود دعوى كرد كه اگر دروغ گفت فسق بلكه كفر و اگر راست گفت بيقين كفر است زيرا كه معلوم است كه آن حضرت با مؤمن و مسلم البته بغض و عداوت نميدارد و بغض او به آن حضرت كه از كلام خودش مستفاد است عين كفر و نفاق است
طعن ششم آنكه خمس كه مخصوص اهل بيت است و اموال بيت المال و ساير اموال مسلمانان را به اولاد و اقارب خود زياده از اندازه داد و از آن جمله به چهار كس كه چهار دختر خود را بايشان داده بود چهار صد هزار دينار داد كه تقريبا به حساب اين زمان شصت هزار تومان است و از مال افريقيه بمروان لعين صد هزار دينار داد و بروايت كلبى و شهرستانى دويست هزار دينار كه سى هزار تومان بوده باشد و بروايت واقدى همهء آن مال را به او داد و گفت كه ابو بكر و عمر از اين مال بخويشان خود ميدادند من هم بخويشان خود مىدهم و ايضا او روايت نموده كه مال عظيمى از بصره آوردند همه را جمع كرده بكاسه ميان اهل و اولاد خود قسمت كرد و هم او روايت كرده است كه شتر بسيار از زكات آوردند همه را بحارث بن الحكم داد و حكم بن ابى العاص را والى زكات بنى قضاعه كرد و سيصد هزار دينار رسيد همه را به او داد و صد هزار دينار بسعيد بن ابى العاص داد و مردم طعن و ملامتش نمودند و روايت كردهاند كه سعد بن ابى وقاص كليدهاى بيت المال را در مسجد انداخت و گفت من ديگر خازن بيت المال نخواهم بود با اين سلوك كه بطريد رسول اللّه صد هزار دينار ميدهد و ابو مخنف روايت كرده است كه عثمان نوشت بعبد اللّه بن ارقم خازن بيت المال كه بعبد اللّه بن خالد كه از خويشان عثمان بود سيصد هزار دينار و بهر يك از جمعى كه رفيق او بودند صد هزار دينار بدهد او نوشته را رد كرد و آن مبلغها را نداد عثمان گفت تو خازن مائى هر چه ميگويم بكن عبد اللّه گفت من خود را خازن مسلمانان ميدانستم خازن تو غلام تست كليدهاى خزينه را آورد و بر منبر آويخت و بروايت ديگر پيش او انداخت و قسم ياد كرد كه هرگز متوجه اين امر نشود و عثمان كليدها را بنايل غلام خود داد و واقدى روايت كرده است كه بعد از اين واقعه زيد بن ثابت را فرمود كه سيصد هزار درهم از بيت المال از براى عبد اللّه بن ارقم برد و گفت امير فرستاده كه صرف عيال و اقرباى خود كنى عبد اللّه گفت مرا به اين مال حاجتى نيست و من براى آنكه عثمان مزد به من بدهد خدمت بيت المال نكردم و به خدا سوگند اگر اين از مال مسلمانانست كار من اين قدر نيست كه مزدش سيصد هزار درهم باشد و اگر مال عثمانست نميخواهم كه ضرر به او برسانم كه او بيت المال را بهر كه خواهد به غير حق بدهد و ابن ابى الحديد روايت كرده است از زهرى كه جوهرى از خزينهء پادشاه عجم نزد عمر آوردند كه چون آفتاب بر او ميتابيد مثل منقل آتش شعاعش بلند ميشد به
حق اليقين ( فارسى ) — صفحة 279
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٢٧٩