تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حق اليقين ( فارسى ) — صفحة 218

مساهمون:

ص٢١٨
خيرات پنهان شد كاش پيش از تو ما را مرگ رو مىيافت چون رفتى و جمال خود را از ما پوشيدى ما مبتلا شديم ببلائى چند كه هيچ اندوهناكى از خلايق به مثل آن مبتلا نشده بود نه از عجم و نه از عرب پس حضرت فاطمه بجانب خانه برگرديد و حضرت امير انتظار معاودت او ميكشيد چون به منزل شريف قرار گرفت از روى مصلحت خطابهاى شجاعانه درشت با سيد اوصياء نمود كه مانند جنين در رحم پرده‌نشين شده و مثل خائنان در خانه گريخته‌اى و بعد از آنكه شجاعان دهر را به خاك هلاك افكندى مغلوب اين نامردان گرديده‌اى اينك پسر ابو قحافه بظلم و جبر بخشيده پدر مرا و معيشت فرزندانم را از من ميگيرد و بآواز بلند با من لجاج و مخاصمه مىكند و انصار مرا يارى نميكنند و مهاجران خود را بكنار كشيده‌اند و ساير مردم ديده‌ها پوشيده‌اند نه دافعى دارم و نه مانعى و نه ياورى و نه شافعى خشمناك بيرون رفتم و غمناك برگشتم خود را ذليل كردى در روزى كه دست از سطوات خود برداشتى گرگان مىدرند و مىبرند و تو از جاى خود حركت نميكنى كاش پيش از اين مذلت و خوارى مرده بودم واى بر من در هر صبحى و شامى محل اعتماد من مرد و ياور من سست شد شكايت من بسوى پدر منست و مخاصمهء من بسوى پروردگار منست خداوندا قوت تو از همه بيشتر است و عذاب و نكال تو از همه شديدتر است پس حضرت امير عليه السّلام فرمود ويل و عذاب بر تو نيست بر دشمن تو است صبر كن و آتش حزن خود را فرو نشان اى دختر برگزيدهء عالميان و اى باقيماندهء ذريهء پيغمبرى من سستى در امر دين خود نكردم و آنچه از جانب خدا مأمور بودم به عمل آوردم و آنچه مقدور بود از طلب حق خود در آن تقصير نكردم روزى تو و اولاد تو را خدا ضامنست و آنكه كفيل امر تو است مأمونست و آنچه حقتعالى مهيا كرده است در آخرت بهتر است از آنچه اين اشقياء از تو قطع كرده‌اند پس اجر از خدا طلب نما و صبر كن حضرت فاطمه گفت خدا بس است مرا و نيكو وكيليست از براى من و ساكت شد . مؤلف گويد كه در اين مقام تحقيق بعضى از امور لازمست ( اول ) دفع شبههء چند كه ممكن است در خاطرها خطور كند اگر كسى گويد كه اعتراض حضرت فاطمه ( س ) با حضرت امير عليه السّلام چه صورت دارد به او جواب گوئيم كه اين معارضه محمول بر مصلحت است از براى آنكه مردم بدانند كه حضرت امير عليه السّلام ترك خلاف برضاى خود نكرده و به غصب فدك راضى نبوده و در قرآن بسيارى از معانبات با حضرت رسول صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم شده و غرض تهديد و تأديب ديگران است و از اين قبيل است آنچه از حضرت