[ دليل ديگر بر عدم شريك ]
و باز ، واجب الوجود ، در واقع نفس الأمر يك فرد است كه اگر العياذ باللَّه دو فرد مىبود ، اجتماع نقيضين لازم مىآمد يا ارتفاع نقيضين يا عجز يكى و قدرت آن ديگر پس اگر دو واجب فرضاً موجود باشد ، يكى از آن دو فرد [ خواهد ] در وقت معيّن روشنى صبح را بيرون آورد ، و ديگرى خواهد در همان وقت در ظلمت باقى دارد .
اگر مراد هر دو حاصل شود ، اجتماع نقيضين لازم آيد ؛ زيرا كه نور و ظلمت در وقت معيّن ضدّيناند ، و اگر مراد هيچيك به عمل نيايد ، عجز هر دو لازم آيد ، و در آن وقت ، نه نور باشد و نه ظلمت و از اين ، ارتفاع نقيضين لازم آيد ، و اگر مراد يكى حاصل شود و مراد ديگرى حاصل نشود ، ترجيح بلا مُرجّح لازم آيد و لوازم همه باطل باشد . پس تعدّد واجب ، باطل باشد .
[ دليل ديگر بر نفى شريك ]
و باز اگر والعياذ باللَّه ، خدايى ديگر مىبود ، كتب و رسل مىفرستاد و خلق را به بندگى خود مىخوانْد و آثار پادشاهى او پيدا و صنايعش هويدا مىبود ، و چون چنين نيست ، يقين مىدان كه يكى است .
[ دليل ديگر بر عدم شريك و دليل بر يگانگى او ]
و باز ، ملاحظه كه كنى ، مىيابى اجزاى فلك را به هم پيوسته و هر يكى مُمِدّ ديگرى است و هر يكى از ديگرى انتفاع مىيابند .
و باز ، حيوانات و نباتات ، مدد ديگرى مىكنند و از يكديگر بهره مىبرند ، و اين نيز دالّ است كه آفرينندهء همه يكى است كه اگر متعدّد بودى ، اين اتّصال و ارتباط
نداشتى و تدبيرات ، اين چنين تمام و كمال نبودى و هر يك ، ديگرى را ضدّ شدى و آسمان و زمين تباه و فاسد شدى . ( 1 )
هامش
( 1 ) . و ادلهء مذكوره ، همه تمام است در اثبات صانع و صفات ثبوتى و سلبى ، و بعد از اين ادلّه كه از دعاى ارشادنما استنباط شده ، از براى زيادتى بصيرت مذكور نمود . « منه عفى عنه » .