ز اهل كوفه عجب نيست كشتن
شه عالم * كه خادمش ملك و هم ز حور قابله دارد
اگر ز نسبت طه به عترتش شرفى نه * فلا محاله به ديگر كسان مماثله دارد
بلى نبوده فلك سازگار هيچ اصيل * هميشه با نجبايش چنين معامله دارد
سكينه را به ره شام عشق روت كشيد * ز تار موى عذارت شهود و سلسله دارد
براى صحت دعوى علاوه از غل و زنجير * بيا ببين كه به پاها نشان آبله دارد
طواف كعبهء رويت صفاى قلب عليلم * پياده پشت سرت بهر سعى ، هروله دارد
اگر ز قوس عداوت خورم سهام ، نرنجم * دلم ز عشق ، چو ميزان ز تار ، سلسله دارد
براى ذكر مصيبت چو « ملتجى » است دل من * به روز حشر ، شفاعت رجا مبادله دارد ( 1 )
ب : اشعار عربى . از اشعار عربى مرحوم ملتجى خاكمردانى چندين قصيده در دست است كه عبارتاند از :
1 . تخميس قصايد ميرزا محمد حسن ارومى .
ارومى پنج قصيدهء بىنقطه در مدح امامان عليهم السلام سروده ، كه ملتجى به همان سبك
بىنقطه آنها را تخميس و سپس در كتاب عقد الفرائد فى شرح القصائد شرح كرده است . چند بيت از تخميس « ملتجى » عبارت
هامش
( 1 ) . ذخائر الأسفار ( سفرنامه علمى ملا على خيابانى صاحب علماى معاصرين به خوى و اروميه ) نسخهعكسى نگارنده ، ص 69 .