ميان برخيزد و ملل اسلامى به اتفاق و اتحاد نائل آيند . و اينك چند بيت از مقدمهء مثنوى او :
زينة الاقوال نام داور است * هرچه شد خالى ز نامش ابتر است
بر حديث « كلّ امر » امتثال * لازم آمد تا نيابد ره زوال
اى خدا ! اى واهب اصل وجود ! * اى تو منظور همه اهل سجود !
علت ابداع باشى بىغرض * جمله معلول تو ، جوهر يا عرض
از تو باشد جمله نعمتهاى ما * قوّت و قدرت ، فتوتهاى ما ( 1 )
در كتاب شبستر و پيرامون نيز چند بيت از اشعار ملتجى به نقل از جنگى در كتابخانهء آقاى بيتاللَّه جمالى نقل شده است :
عزيمت كرد روزى عنكبوتى * كه بهر خود كند تحصيل قوتى
به جايى ديد شهبازى نشسته * ز قيد دست شاهان باز رسته
به گِرد آن تنيدن كرد آغاز * كه بر بندد پروبالش ز پرواز
زمانى كار در پيكار او كرد * لعاب خود همه در كار او كرد
چون آن شهباز كرد از وى كناره * نماندش غير تارى چند پاره ( 2 )
و در مرثيهء جناب سكينه دختر امام حسين عليه السلام در منازل شام چنين مىسرايد :
سكينه از تو پدرجان ! هنوز صد گله دارد * ضعيفه دخترك آخر چه قدر حوصله دارد ؟
شده صداى جرس زينت قوافل عالم * جرس ز صوت فغانم هميشه قافله دارد
هامش
( 1 ) . بزرگان و سخن سرايان آذربايجان غربى ، هيأت مؤلفان ، ص 222 .
( 2 ) . شبستر و پيرامون ، حسين روشن ، ص 164 - 165 . گويا اين اشعار ، اشاره به تنشهاى ميان مؤلف و آقا سيدحسين عرب باغى دارد كه روحانى پرنفوذ اخبارى مسلك اروميه بوده است و اين مناقشات موجبمهاجرت و مسافرت مؤلف به طسوج و شبستر گرديد .