حديث اول : السُّلْطانُ العادِلُ ظِلُّ اللَّهِ في أَرْضِهِ . ( 1 ) يعنى : پادشاه عادل ، سايهء خداست در روى زمين .
پادشاهى كه باشد او عادل * گفته او را رسول « ظل اللَّه »
تا توانى به عدل كوش كه عدل * در دو كون است نيكنامى شاه
حديث دوم : عَدْلُ ساعَةٍ خَيْرٌ مِنْ عِبادَةِ سِتِّين سَنَة . ( 2 ) يعنى : عدل كردن يك ساعت ، بهتر است از شصت ساله عبادت .
عدل را پيشه ساز در عالم * كار خود را به ظلم ، باز مده
زان كه امروز ، عدل يك ساعت * باشد از شصت ساله طاعت بِهْ
حديث سوم : العَدْلُ عِزُّ الدِّين وَ قُوَّةُ السُّلْطانِ ، وَ فيهِ صَلاحُ الخاصَّةِ وَ العامَّة .
يعنى : در عدل ، عّزت دين است و قوّت سلطان و صلاح جميع مسلمانان .
هست از عدل ، مملكت آباد * انتظام مهام در عدل است
عزّت دين و قوّت سلطان * نفع خاص و عوام در عدل است
حديث چهارم : مَنْ عَدَلَ مَلَك ، وَ مَنْ ظَلَمَ هَلَك .
يعنى : هر كس عدل كرد ، پادشاه شد و هر كه ظلم كرد ، هلاك و گمراه شد .
هيچ كارى بِهْ از عدالت نيست * اين چنين گفته ، سيّد لَولاك
هامش
( 1 ) . كنز العمال ، ح 14582 و 14589 . در برخى مصادر آمده است : « السلطان العادل المتواضع ظل اللَّه و رمحه في الأرض » . ر . ك : كشف الخفاء ، ص 456 ( ح 1487 ) ؛ فيض القدير ، ج 4 ، ص 190 ، ( ح 4821 ) .
( 2 ) . مستدرك وسائل الشيعه ، ج 11 ، ص 317 ؛ مشكاة الأنوار ، ص 544 ؛ بحارالانوار ، ج 72 ، ص 352 ( ح 61 ) .