هر كه او عدل كرد ، شاهى يافت * جور و ظلم ار نمود ، گشت هلاك
حديث پنجم : المَلِكُ يَبْقى مَعَ العَدْلِ وَ إنْ كانَ كافِراً ، وَ لايَبْقى مَعَ الظُّلْمِ وَ إنْ كانَ مُؤْمِناً .
يعنى : پادشاه كافر ، اگر عدل دارد ، باقى مىماند و پادشاه ظالم ، اگر مؤمن است نمىماند .
مَلِكى كو به عدل متّصف است * گر همه كافر است ، مىشايد
ور مسلمان صاحب ظلم است * مُلك ، با او بسى نمىپايد
حديث ششم : وَ الَّذي نَفْسُ مُحَمَّدٍ بِيَدِهِ إنَّ الوالى العادِل لَيُرفَعُ عَمَلُه في كُلِّ يَومٍ مِثل عَمَل رعيَّتِه مِن المؤمنين .
يعنى : سوگند به آن كسى كه جان محمّد در قبضهء قدرت اوست ، كه عمل پادشاه عادل را در هر روزى مثل عملهاى رعيّت او به آسمان مىبرند .
به خدايى كه جان پيغمبر * هست در قبضهء مشيّت او
كامده طاعت شهِ عادل * چون همه طاعت رعيّت او
حديث هفتم : بِالعَدْلِ قامَتِ السَّماواتِ وَ الأَرْضِ . ( 1 ) يعنى : به عدل برپاست آسمان و زمين .
شاه را داد و عدل مىبايد * صفتى بِهْ ز داد و عدل كجاست ؟
عدل كن زان كه گفت پيغمبر * آسمان و زمين به عدل به پاست
حديث هشتم : لَوْلا السُّلْطانُ لَأَكَلَ النَّاسُ بَعْضُهُمْ بَعْضاً .
يعنى : اگر پادشاه در ميان خلق نبودى ، آدميان يكديگر را مىخوردند .
هامش
( 1 ) . الكافى ، ج 5 ، ص 266 ؛ غوالى اللئالى ، ج 4 ، ص 103 ( ح 150 ) .