تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ميراث حديث شيعه — صفحة 118

مساهمون:

ص١١٨
در آسمان ملائكه مىباشند ، چون جبرئيل و ميكائيل و اسرافيل و عزرائيل عليهم السلام كرّوبى ، روحانى ، بر سر آدمى حواس مانند آن است . مثلًا حضرت جبرئيل ، كارش وحى رسانيدن است . در تن آدمى قوّت فكر به جاى آن است و نطق از عالم باطن و اندرون خبر مىدهد و به زبان مىآورد ، و حضرت ميكائيل عليه السلام ، كارش حفظ ارزاق است ، در آدمى [ قوّهء ] حفظ مانند آن است . و حضرت عزرائيل ، روح از تن جدا مىكند ، قوّهء كتابت در انسان مانند آن است كه معنى از لفظ جدا مىكند و آن معنى را به ديگرى مىرساند . و حضرت اسرافيل در صُور خواهد دميد كه تا اموات از قبور سر برآورند ، فكر به جاى آن است كه در مقدّمات تصرّف كند تا نتيجه‌اى برانگيزد .

[ تطبيق آدم به افلاك و عالم كبير ]

و باز كه ملاحظه كنى ، در تن آدم ، گوش را به جاى افلاك يا بى ، و چشم [ را ] به جاى آتش ، و بينى [ را ] به جاى باد ، و دهان [ را ] به جاى آب ، و دست [ را ] به جاى خاك . مثلًا اگر گردش افلاك نباشد ، باران نيايد و نبات نرويد و حيوان و نبات ، پديد نيايد ، و به واسطه آتش ، كمال يابد و اين حالت به ميانجى هوا در زمين پديد آيد . مثلًا اگر گوش نباشد ، در ذائقه‌ات نطق حاصل نشود ، و تا سخنى از راه گوش فرو نشود ، از زبان بيرون نيايد هم ؛ چه گُنگ مادرزاد كه سخن از راه گوش او فرو نمىشود كه از زبانش بيرون آيد و حرف نمىتواند زد ، و چشم جاسوسى است از هر طرف ، چيزها مىبيند و پخته مىگردانَد و به دل مىرساند و كتابت از دست كه به مثابهء زمين است ، پديد مىآيد ، و اين حالت ، به ميانجى بينى به عمل مىآيد كه اگر بينى نباشد ، نَفَس نتواند زد . پس گوش به جاى افلاك ، و چشم به جاى آتش ، و ذائقه به جاى آب ، و بينى به جاى هوا ، و دست به جاى خاك است .

[ تطبيق انسان به زمين ]

چون مشابهت تن را به آسمان دانستى ، اكنون مشابهت تن با زمين آن است كه در