و غذاى او خونى است كه از ناف به او مىرسد و بعد از مدّتى متولّد مىشود . و گاه باشد كه خداى - جلّ جلاله - او را بقا كرامت فرمايد . ( 1 ) پس چندين هزار قطره منى يكى نطفه بيش نشود ، و از چندين هزار نطفه ، يكى بيش متولّد نشود ، و از چندين هزار متولّد ، يكى بيش نمانَد ، و از چندين هزار باقى ، يكى بيش به دين اسلام نيايد ، و از چندين هزار مسلمان ، يكى بيش مؤمن موحّد عارف به خداى - عزّ شأنه - و ائمهء هدى عليهم السلام نشود ، و از چندين هزار مؤمن ، يكى بيش معرفت به هم نرساند . ومع هذا ، حقّ - جلّ و علا - مردمان را براى معرفت آفريده ، كما قال - عزّ شأنه - :
( 2 ) اى ليعرفون . پس البته مردمان را استطاعت داده . و نيز از اين جهت مىتواند بود كه آنچه خداى تعالى از عالَم سُفلى و عُلوى آفريده است ، نمودارى از آن در انسان نموده . و باز مىتواند بود كه از آن جهت باشد كه انسان را متخلّق به اخلاق خود فرموده باشد ، اگر چه ظاهر است كه مخلوق را با خالق ، و ممكن را با واجب ، و عاجز و جاهل را با قادر و عالِم ، طرفِ نسبت از كجا مىتواند بود ؟ و ممكنات را چه يارا كه اوصاف او - جلّ جلاله - را بر ايشان قرار توان نمود ؟ [ ما للترابِ ورَبّ الأربابِ خاك را با عالَم پاك چه كار ؟ ] . امّا بنا بر هدايت عباد به نمودار بعضى از صفات خود ، ايشان را موصوف فرمود مثلًا بلا تشبيه او - جلّ جلاله - قادر الذّات و عالِم الذّات است . انسان را نيز قدرت و علم فى الجمله داده كه علم و قدرت انسان از او - جلّ شأنه - است و عالِم به علم و قادر به قدرت از او گرديدهاند و او - جلّ جلاله - عالِم الذات و قادر الذّات است ، نَه عالِم به علم و قادر به قدرت از اوست و به غير ذات مقدّس چيزى نيست ؛ امّا انسان ، محتاج به آلات است .