از دوستان و هم فكران آزادىخواه ، به كشور تركيه پناهنده مىشوند .
مرحوم ميراسدالله با چهار نفر از همراهانش در تبريز زندانى مىشوند به شجاع الدوله كه حاكم آذربايجان بود خبر مىدهند كه ماه محرّم نزديك است و اهالى تبريز دستههاى ( حسينى ) به راه مىاندازند و تصميم دارند در روز عاشورا اين پنج نفر سيد مظلوم را آزاد كنند .
زيرا كه در عصر حاكميت استبداد رسم در ميان آنها بر اين بود كه هر هيئت حسينى مىتواند يك زندانى را آزاد كند و حاكمان محلّى هم حق اعتراض نداشتند .
شيطانها همديگر را با خبر مىكنند
گروهى از سر سپردگان ، اين خبر را به حاكم ( حاج صمدخان ) رساندند و او نمىخواست با اين رسم مخالفت كند و چون آزادى سادات زندانى را ، تضعيف حاكميت خويش مىدانست در پنجمين روز از ماه محرّم دستور انتقال آنها را به زندان مراغه صادر كرد .
و بر طبق نقل ناظران با بدترين و ضعيت ، همراه با غُل و زنجير سوار بر شترهاى بى جهاز ، آنها را از زندان تبريز به سوى مراغه حركت دادند و بعد از پايان روزهاى عزادارى ، با همان وضعيت دلخراش ، پروانههاى شمع آزادى خواهى را دوباره به تبريز بازگرداندند و از قرار معلوم هرسال اين شكنجهها تكرار مىشد تا اين كه شخصيتى مانند ميراسدالله از حزن و اندوهاين رفتارهاى دردناك بيمار مىشود و در زندان حاج صمد خان ملعون جان به جان آفرين تسليم