مىنوشتم ودراين زمينه يادداشت ها موجود است وجزوه هايى درمباحث فقهى واصولى نوشته ام وقتى كه انهارا به محضربعضى از اساتيد خودم ارائه مى كردم مى فرمودند ما اجتهاد شمارا قبول داريم . اگرچه بنده دراين بخش هيچ ادّعايى ندارم وخودرا كمتراز ان ميدانم كه اين عزيزان تاييد مى فرمودند ولى هدف نقل بيان آنان بود .
و در هنگام ايام محرم و ماه رمضان به وطن مىآمدم و در شهر وروستا وهرجايى خدا مقدّرمى فرمود به تبليغ مىرفتم ، و با توجّهات الهى و عنايات حضرت وليعصر ( عج ) در مورخه 1361 شمسى در مسجد جامع ماكو سخنرانى را آغاز كردم و بعد از روزهاى اول ، خود مسجد و تمام خيابان هاو كوچههاى اطراف پر از جمعيت مىشد و . . .
به خواست خدا بعد از مدتى با دعوت مومنين به وطن اصلى اجداد خود ، يعنى شهر مقدس چالدران ( قرآعينى ) وارد شدم و چند وقفه از ايام محرم به آنجا مىرفتم و بعد از پايان مراسم تبليغ براى ادامه تحصيل به قم مىآمدم .
درسال 1364 عمويم حضرت حجت الاسلام حاج مير حسن فتاحى ( قدس سره ) كه از علماى شهرستان خوى بودند و جايگاه بسيار محبت آميزى در ميان اغلب مردم داشتند ، وفات كرد و برحسب وظيفه و عرض تسليت خدمت پدر بزرگوارم راهى خوى شدم و چون فصل زمستان بود و با ماشين خودم در خدمت چند نفر از دوستان روحانى ، شب حركت كرديم تا بتوانيم در مراسم شركت
تاريخ و شجره سادات چالدران ( قراعينى ) ( فارسى ) — صفحة 113
مساهمون: حميد فتاحى
ص١١٣