تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرقه اى براى تفرقه ( فارسى ) — صفحة 113

مساهمون:

ص١١٣
سيد صدرالدين صدر مىگويد : قسم به جانم ، يقيناً هول و هراسناكى فاجعهء بقيع ، گرد پيرى بر سر طفل شيرخوار مىنشاند و اين فجايع ابتداى مصيبت است كه آرام گرفتن نسبت به آن درست نيست . آيا مسلمانان نبايد براى رضاى خداوند ، حقوق باقى ماندهء انسان‌هاى هادى و شفيع را رعايت كنند ؟ گفتنى است كه جريان بقيع و تخريب آن توسط وهابيون در شوّال سال 1343 ق . اتفاق افتاد . « 1 »

م : نزاع بين عبدالعزيز و ياران او

بعد از آن كه عبدالعزيز با تأييد دولت بريتانيا ، حكومت را در دست گرفت و شريف حسين و فرزندش را از حجاز تبعيد نمود و حكومت نجد و حجاز را در اختيار گرفت ، بين او و يارانش - كه تاريخ نام آنها راگروه الاخوان ثبت كرده - برخورد جدّى رخ داد و آن ، مسألهء تفسير فلسفه وهابيت بود . عبدالعزيز با كفّار ( دولت بريتانيا ) روابط دوستانه داشت و نيز در مسائل دينى اهل تساهل بود و . . . القابى از قبيل : السلطان ، الملك ، . . . براى خود در نظر مىگرفت كه مورد نكوهش بعضى از يارانش مىشد و نيز سبيل خود را بلند مىكرد ، سربندى به سر مىبست . فرزند خود را براى ديدار از مصر و نيز معالجه به آن ديار فرستاد ؛ چرا كه بلاد مصر از نظر الاخوان ، بلاد كفار شمرده مىشد و همچنين فرزند ديگرش فيصل را براى
هامش
( 1 ) . لمحات اجتماعيه ، ص 305