تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حج گزارى ايرانيان به روايت اسناد عثمانى و قاجارى ( فارسى ) — صفحة 455

مساهمون:

ص٤٥٥
من برده‌اند ؛ و موافق قرارداد حق ندارد از من بخواهد ؛ معذلك دُزد را نشان بدهد ، من از عهده برميايم ، بعد من از سارق مىگيرم . مشار اليه نتوانست اثبات نمايد و دزد را نشان بدهد [ و ] ساكت ماند . با وجود اينكه حق تعرّض به حمله دار نداشتيم ، باز براى اينكه حق رعيت دولت عليّه ضايع نشود ، حمله دار را به حبس امير مكه فرستادم و به شريف گفتم يا سيد را راضى نمايند ، يا در حبس بماند . چند روز هم در حبس بود ، بعد شريف به بنده گفت : حمله دار كه دزدى نكرده است ؛ دزد را بايد پيدا كرد . از طرف ديگر چون وقت مراجعت حجّاج رسيده بود و جمع كثيرى از حجّاج را او مىبايست ببرد ، حجّاج نزد فدوى آمده ، شكايت كردند كه حمله‌دارِ ما را به واسطه اينكه شما گرفته حبس كرده‌ايد ، مانده‌ايم معطّل . يا او را خلاص كنيد تا ما را ببرد ، يا خودتان اسباب رفتن ما را به مقصد فراهم بياوريد و به منزل برسانيد . آيا در اين صورت تكليف فدوى چه بود ؟ مىتوانستم براى يك ادّعاى واهى و استرضاى خاطر يك نفر ، دويست سيصد نفر حجّاج و زوّار را در مكّه مكرّمه معطّل و سرگردان نمايم ، در حالى كه نه حقى به گردن حمله دار داريم و نه سارق در ميدان بود ، و نه اثبات و دليلى در وقوع سرقت ؟ ! اين بود كه حمله دار را بنا به اصرار حجّاج بيرون آوردم و از اين فقره ، جمعى از حجّاج و معتبرين ، مسبوق و مطّلع هستند . حالا قبلة القبايل ميدان را خالى ديده ، در طهران مدّعى شده است كه فدوى ، وجه را از حمله دار تحصيل كرده ، به او نداده‌ام . وانگهى در مكّه مكرّمه ادّعاى پانزده ليره مىكرد ، چطور شد كه حالا « 1 » . . . .
GHI 1317 - 6 - 10 - 0014
هامش
( 1 ) . ادامه متن در دسترس نبود .