محقّرى داشت [ كه ] رهن گذارد به بيست ليره و به چراغعلى بيگ داد .
چراغعلى بيك عازم ايران شد .
مدتى بعد كه حاج از مكّه معظّمه مراجعت نمودند ، عارض شدند ، صالح فرار كرده بود .
بعد از مدتى باز آمد .
بعضى در كاظمين از او طلب داشتند .
زمانى بود كه حضرت مستطاب شريعتمدار حجةالاسلام آقاى فاضل شرابيانى - سلّمه الله تعالى - به كاظمين مشرّف شده بودند [ و ] طلبكارها به خدمت حضرت مستطاب فاضل عارض [ مى ] شدند .
فراش كارپردازى صالح را به حضور ايشان برد . تحقيقات فرمودند و جمعى از محترمين كاظمين شهادت دادند كه روزى يك حقّه نان ، آشنايان صالح به او مىدهند كه با عيال خود زندگانى مىنمايد .
حضرت مستطاب فاضل هم فرمودند : نمىتوان از مفلس مطالبه طلب كرد ، و حالا صالح ، مرد گداى پريشانى است [ و ] دينارى از او وصول نمىشود .
حالت اغلب حاج هم اين است . وقتى كه به اين صفحات آمدند ، حملهدارهاى معتبر معين دارند كه دينارى كمتر قبول نمىكنند كه حاج را مقاطعه نمايند .
اما حملهدارهاى گداى مقروض پريشانى هستند كه مىروند نزد حاجىها ، ده ليره پانزده ليره كمتر از مقطعى كه معمول است ، قبول مىكنند كه آنها را به مكّه ببرند . حاجىها هم محض طمع و صرفهكارى ، گول آنها [ را ] مىخورند و پول به آنها مىدهند و اين طور مبتلا مىشوند .
تقصير خودشان است ، و اگر عقلا آنها را منع نمايند ، قبول نمىكنند .
زياده جسارت ندارم .
امر اجلّ اكرم افخم عالى مطاع .
حج گزارى ايرانيان به روايت اسناد عثمانى و قاجارى ( فارسى ) — صفحة 396
مساهمون: اسرا دوغان
ص٣٩٦