حجاج را [ در مدت ] 22 روز به مدينه بردند و از هر شترى به جاى 10 ليره ، 18 ليره گرفتند و يك قطيه را 10 و 4 قروش فروختند . اين خلافكارى در حقشان ، مظالم ايجاد كرد . اين معامله در ايران باعث هيجان شد . امسال به خاطر ميدان ندادن به اين چنين احوالى ، بنده از سفارت ايران در استانبول ، [ به ] اينجا اعزام شدم . مسئله مأموريت خود را [ به ] حضرت امير مشاراليه ، توضيح دادم و امسال با محمل شام شريف ، به مدينه منوره بردنِ حجاج ايرانى را وعده گرفتم و به سفارت نوشتم كه دو روز بعد ، امر شما را عملى مىكنم . ولى با قرار و خواست حجاج ايرانى لازم ديده شد كه امسال نيز حجاج را به افراد ابنرشيد ، تسليم كنيم . حجاج براى فرستادنشان به مدينه اصرار كردند .
حملهداران را در امارت حبس و دوباره آزاد كرده ، سپس پيش رئيسشان رفتم و با اخطار جايگاهش را مشخص كردم و به او تذكراتى دادم . او جواب منفى داد . با آگاهى حملهداران قرار شد از حجاج جهت اجاره شتر ، 545 ليره گرفته و به افراد ابنرشيد تحويل دهند . مسئله را به سفارت نوشتم و حجاج ايران را به افراد ابنرشيد تسليم نكردم .
بعد از آن در حق نزول حجاج به جده ، امر قطعى گرفتم و آنان را بحراً به مدينه فرستادم ولى علىرغم هرگونه تشبث مذكور ، استرداد 1100 ليره قروش ممكن نشد . در جواب ، تذكرهاى به رسم نوشتم كه استرداد آن ممكن نمىشود . بناء عليّه ، ديگر در سفارت كارى ندارم . يك صورت تذكره را با توضيحات تقديم كردم كه بدانيد اين حال و معامله ، براى چه در جريان است .
چه وقت و به چه صورتى و چرا ولايت را خبردار نكرديد ؟ گفتم در اين فكر بودم كه بنويسم اين معاملات در امارت ، انجام مىشود . گفت : مبنى بر صورت افاده ، مسئله سفارت ايران ، به باب عالى ارسال مىشود . بر مبناى آنچه معلوم است ، از نظارت جليله ، درخواست مشاركت كردم . در اين باب ، امر و اراده حضرت من له الامر است . 14 تشرين ثانى 1339 . والى حجاز ، نديم .
DH . EUM . EMN : 315 / 42