سلامت بودند . . . كه چون حقوق جيران از جمله حقوق لازمه و مراعات جار باعث خوشنودى خداست ، بنابرآن از راه نصيحت و راهنمايى به تحرير اين چند كلمه بر سبيل عدم شرمسارى در نزد نفس خود و اتمام حجت قلمى شد ، كه قارصِ ايروان ، با همكوشان اگرچه قارص نيز از قديمالايام [ جزو ] ايران بوده ، الان هم از خود دانسته و مىدانيم ، چرا كه دليلى بر اين مدعا سفرهاى پارسال و پيرارسال است كه خود را به زحمت و تصديع دور و دراز داده متعرض احوال نزديك و همسايه نشديم ، به دليل رنج خود و راحت ياران . طلب چه بود و چه سايرين را از ايذاء و اضرار شما ممنوع مىداشتيم ، تا آن شد كه از جانب شما سرزد نشده بود كه هيچكس در همسايگى وانگهى در اسلام مبادرت به فعلى كه شماها كرديد ، كرده باشد . حجاج بيتالله الحرام را كه در ولايات بعيده شام و غيرها مثل اسراى غير مذهب محبوس ساخته بودند ، ديديد كه حسن ندارد و به غير از بدنامى خيرى حاصل نيست ، مرخص كرده دينارى و حبّه ازو مطالبه و يا دريافت نكردند تا إلى قارص آمدند . ما هم خشنود شديم كه به ولايت ما رسيدند . در قارص و نواحى آن به تحريك پاشا پنچ شش نفر از آن بىچارگان را به ضرب سنگ و كوتك ، مقتول و تخمين دويست سيصد كليه اموالشان را منهوب « 1 » كردند ، بهدليل اينكه هفت طاقه هم از اموال آن بىچارگان بالفعل در نزد پاشا است . اين حركت نه خدا و نه رسول را خوشايند بوده ، نه عموم مخلوقات شود ؛ چه جاى ما و به غير از او اهالى معامله ايروانى و ايران را در قارص معطل كرده ، الآن صد كيسه مال ايشان درين ولايت نگاه داشته شده است كه ندادهايد . بايست بين الدولتين نظر به وحدت مذهب [ از ] اين عمل مانع شده است و از شماها ظهور و بروز اين زيادهروىها معمول گرديده است . ما را بر سر كار آورد ، آن شد كه روى سفر ما به اين ولايت اتفاق افتاد . ضعفا و فقراى اين ولايت [ را كه ] از خود مىدانيم ، به اضرار و خسارت افتادند . اگر چشمداشت اعاشى و كومك و نگاهدارى از دولت و سرعسكران خود داريد ، يك سرعسكر
هامش
( 1 ) . به تاراج رفته ؛ غارت شده .