شه سراپا گرم شوق و مست ناز * گوشهء چشمى بدانسوكرد باز
ديد مشكين مويى از جنس زنان * بر فلك دستى و دستى بر عنان
زن مگو ، مرد آفرين روزگار * زن مگو ، بنت الجلال ، اخت الوقار
زن مگو ، خاك درش نقش جبين * زن مگو ، دست خدا در آستين
از قفاى شاه رفتى هر زمان * بانگ مهلًا مهلًاش بر آسمان
كى سوار سرگران ! كم كن شتاب * جان من ! لختى سبكتر زن ركاب
تا ببويم آن شكنج موى تو * تا ببوسم آن رخ دلجوى تو
* * *
پس زجان برخواهر استقبال كرد * تا رخش بوسد الف را دال كرد
شد پياده بر زمين زانو نهاد * برسر زانو سربانو نهاد
همچو جان ، خود را در آغوشش كشيد * اين سخن آهسته در گوشش دميد
كى عنان گير من آيا زينبى * يا كه آه دردمندان درشبى