و شام اطراف بدن مطهرش را گرفتهاند و هركدام مىخواهند خون پاك آن حضرت را بريزند ، از خيمه بيرون مىدود تا خود را به عمو برساند شايد بتواند آن پليدان را از پيرامون بدن آن حضرت پراكنده كند ، در اينجا امام عليه السلام خواهر را مخاطب مىساز دو صدا مىزند :
« يا اخْتاهُ احْبِسيهِ » !
[ خواهر جان ! اين كودك را نگهدار . ]
زينب فوراً مىدود و عبداللَّه را مىگيرد ، اما آن كودك معصوم دست خود را از دست عمه مىكشد و بالاخره خود را به عمو مىرساند و روى بدن نازنين آن حضرت به دست آن سنگدلان شربت شهادت مىنوشد .
در جاى ديگر مشاهده مىكنيم ، در آخرين لحظات كه امام عليه السلام براى وداع و خداحافظى بهنزد زنها مىآيد باز زينب را مخاطب مىسازد و مىگويد :
« ناوِليني وَلَديَ الصَّغيرَ حَتَّى اوَدّعَهُ » !
[ خواهرم فرزند ! كوچكم را بياور تا با او وداع كنم . ]
چون زينب ، علىاصغر را بهدست آنحضرت مىدهد « حرملة بن كاهل » تيرى به گلوى نازك آن طفل مىزند و آن كودك معصوم را در بغل پدر شهيد مىكند و امام عليه السلام بدن خون آلود آن طفل را به زينب مىسپارد .
هچنين در تاريخ مىنويسند : امام عليه السلام هنگامى كه بهنزد بانوان حرم مىآيد محرم اسرار خود زينب را مىطلبد و از او جامهء كهنهاى مىخواهد تا زير لباسهاى خود بپوشد و به
زينب عقيله بنى هاشم ( س ) ( فارسى ) — صفحة 49
مساهمون: السيد هاشم الرسولي المحلاتي
ص٤٩