تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات حافظ ( فارسى ) — صفحة 863

مساهمون:

ص٨٦٣

414 [ دامن‌كشان همىشد در شِرب زركشيده ]

1 دامن‌كشان همىشد در شِرب زركشيده * صد ماهرو ز رشكش جيب قَصَبْ‌دريده
2 از تاب آتش مى ، بر گِرد عارضش خوى * چون قطره‌هاى شبنم ، بر برگ گل چكيده
3 ياقوت جان‌فزايش ، از آب لطف ، زاده * شمشاد خوش خرامش ، در ناز ، پروريده
4 لفظى فصيح ، قدى بلند چابك * رويى لطيف دلكش ، چشمى خوش كشيده
5 آن آهوى سيه‌چشم ، از دام ما برون شد * ياران چه چاره سازيم ، با اين دل رميده
6 آن لعل دلكشش بين ، و آن خندهء دل‌آشوب * و آن رفتن خوشش بين و آن گام آرميده
7 زنهار تا توانى ، اهل نظر ميازار * دنيا وفا ندارد ، اى نور هر دو ديده
8 تا كى كشم عتيبت ، از چشم دل‌فريبت * روزى كرشمه‌اى كن ، اى يار برگزيده
9 بس شكر بازگويم ، در بندگى خواجه * گر اوفتد به دستم آن ميوهء رسيده
10 گر خاطر شريفت رنجيده شد ز « حافظ » * بازآ كه توبه كرديم از گفته و شنيده
غزليات حافظ ( فارسى ) — صفحة 863 | شمس الدين حافظ