297 [ شَمَمْتُ روح ودادٍ و شِمْتُ برقَ وصال ]
1 شَمَمْتُ روح ودادٍ و شِمْتُ برقَ وصال * بيا كه بوى ترا ميرم اى نسيم شمال
2 ا حادياً بِجمال الحبيبِ قِف و انزِل * كه نيست صبر جميلم ز اشتياق جمال
3 حكايت شب هجران فروگذاشته به * به شكر آنكه بر افكند پرده ، روز وصال
4 چو يار بر سر صلح است و عذر مىخواهد * توان گذشت ز جور رقيب در همه حال
5 بيا كه پردهء گلريز هفت خانهء چشم * كشيدهايم به تحريرِ كارگاه خيال
6 بجز خيال دهان تو نيست در دلِ تنگ * كه كس مباد چو من ، در پى خيال محال
7 ملال مصلحتى مىنمايم از جانان * كه كس به جِدّ ننمايد ز جان خويش ملال
8 قتيل عشق تو شد « حافظ » غريب ، ولى * به خاك ما گذرى كن ، كه خون مات حلال