6 [ به ملازمان سلطان كه رساند اين دعا را ]
1 به ملازمان سلطان كه رساند اين دعا را * كه به شكر پادشاهى ز نظر مران گدا را
2 ز رقيب ديو سيرت به خداى خود پناهم * مگر آن شهاب ثاقب مددى كند سُها را
3 مژهء سياهت ار كرد به خون ما اشارت * ز فريب او بينديش و غلط مكن نگارا
4 دل عالمى بسوزى چو عِذار برفروزى * تو از اين چه سود دارى كه نمىكنى مدارا
5 چه قيامت است جانا كه به عاشقان نمودى * رخ همچو ماهِ تابان ، قد سروِ دلربا را
6 همهشب درين اميدم كه نسيم صبحگاهى * به پيام آشنايان بنوازد آشنا را
7 به خدا كه جرعهاى ده تو به « حافظ » سحرخيز * كه دعاى صبحگاهى اثرى كند شما را