تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات حافظ ( فارسى ) — صفحة 237

مساهمون:

ص٢٣٧

101 [ صوفى ار باده به اندازه خورد نوشش باد ]

1 صوفى ار باده به اندازه خورد نوشش باد * ورنه انديشه اين كار ، فراموشش باد
2 آنكه يك جرعه مى از دست تواند دادن * دست با شاهد مقصود در آغوشش باد
3 پير ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت * آفرين بر نظر پاك خطا پوشش باد
4 شاه تركان ، سخن مدعيان مىشنود * شرمى از مظلمهء خون سياووشش باد
5 چشمم از آينه داران خط و خالش گشت * لبم از بوسه‌ربايان بر و دوشش باد
6 گرچه از كبر ، سخن با من درويش ، نگفت * جان فداى شكرين پستهء خاموشش باد
7 نرگس مستِ نوازش‌كُنِ مردم‌دارش * خون عاشق به قدح گر بخورد نوشش باد
8 به غلامىّ تو مشهور جهان شد « حافظ » * حلقهء بندگى زلف تو در گوشش باد