تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات حافظ ( فارسى ) — صفحة 1005

مساهمون:

ص١٠٠٥

485 [ مى خواه و گل‌افشان كن از دهر چه مىجويى ]

1 مى خواه و گل‌افشان كن از دهر چه مىجويى ؟ * اين گفت سحر بلبل اى گل تو چه مىگويى
2 مسند به گلستان بر ، تا شاهد و ساقى را * لب گيرى و رخ بوسى ، مى نوشى و گل بويى
3 تا غنچه خندانت ، دولت به كه خواهد داد * اى شاخ گل رعنا ، از بهر كه مىرويى
4 شمشاد خرامان كن و آهنگ گلستان كن * تا سرو بياموزد از قد تو دلجويى
5 چون شمع نكورويى در رهگذر باد است * طرف هنرى بر بند ، ار شمع نكورويى
6 آن طُرّه كه هر جَعدش صد نافهء چين ارزد * خوش بودى اگر بودى بوييش ز خوش‌خويى
7 امروز كه بازارت پرجوش خريدار است * درياب و بنه گنجى ، از مايهء نيكويى
8 هر مرغ به دستانى ، در گلشن شاه آيد * بلبل به نواسازى ، « حافظ » به غزل‌گويى