تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( انتشارات زوار ) ( فارسى ) — صفحة 74

مساهمون:

ص٧٤
دارم از زلف سياهش گله چندان كه مپرس
/ 183
درد عشقى كشيده‌ام كه مپرس
/ 183
دلا رفيق سفر بخت نيك‌خواهت بس
/ 182
گل‌عذارى ز گلستان جهان ما را بس
/ 182 حرف ش 20 غزل
اگر رفيق شفيقى درست پيمان باش
/ 185
اى همه شكل تو مطبوع و همه جاى تو خوش
/ 194
بازآى و دل تنگ مرا مونس جان باش
/ 184
باغبان گر پنج‌روزى صحبت گل بايدش
/ 187
ببرد از من قرار و طاقت و هوش
/ 191
بدور لاله قدح گير و بىريا مىباش
/ 185
چو بر شكست صبا زلف عنبرافشانش
/ 189
خوشا شيراز و وضع بىمثالش
/ 189
در عهد پادشاه خطابخش جرم‌پوش
/ 193
دلم رميده شد و غافلم من درويش
/ 196
دوش با من گفت پنهان كاروانى تيزهوش
/ 193
سحر ز هاتف غيبم رسيد مژده به گوش
/ 191
شراب تلخ مىخواهم كه مردافكن بود زورش
/ 188
صوفى گلى به چين و مرقّع بخار بخش
/ 186
فكر بلبل همه آنست كه گل شد يارش
/ 187
كنار آب و پاى بيد و طبع شعر و يارى خوش
/ 195
ما آزموده‌ايم درين شهر بخت خويش
/ 197
مجمع خوبى و لطفست عذار چو مهش
/ 195
هاتفى از گوشهء ميخانه دوش
/ 192
يا رب اين نوگل خندان كه سپردى به منش
/ 190 حرف ع 3 غزل
بامدادان كه ز خلوتگه كاخ ابداع
/ 198
در وفاى عشق تو مشهور خوبانم چو شمع
/ 199
ديوان حافظ ( انتشارات زوار ) ( فارسى ) — صفحة 74 | شمس الدين حافظ