محمّد قزوينى - كه يكى ازين ناكجاآبادىهاست - با اقامت طولانيش در اروپا ، توانست راه و روشهاى فنّى تحقيق و اصول نقد را ، در مسائل ادبى - تاريخى بياموزد و در مراجعت به ايران ، آن را به دوستان و علاقهمندان بياموزاند . او در تصحيح متون و نامههاى آموزندهاش به دوستان ، طبيب بزرگى بود ، « مقدّمهء شاهنامه ابو منصورى » را زنده كرد ، براى اولين بار « چهار مقالهء نظامى عروضى » ، « المعجم شمس قيس » و « جهانگشاى جوينى » را تصحيح انتقادى كرد . حيات دوبارهء « مجمل التواريخ و القصص » ، « تاريخ بيهق » ، « مونس الاحرار » ، « الأبنية عن حقايق الادوية » ، « عتبه الكتبه » ، « سمط العلى للحضرة العليا » و دهها اثر فرهنگى ديگر ؛ همه مرهون تحقيق و تفحص و جستجوگريهاى او در گورستان كتابخانههاى اروپاست .
« تصوّر نمىكنم احدى احاطهء او را به معرفت الكتب ، يعنى در كتب شرقى و اسلامى داشته باشد . كتابى نبود كه نخوانده باشد و نسخ آن را نداند و جزئيات آن را در نظر نداشته باشد ، اگر در مسألهاى شك و ترديد داشت ، خواب و قرار نداشت ، حقيقتا شب ممكن بود خوابش نبرد براى اينكه ضبط فلان لغت مواجه با فلان مشكل شده است » « 1 » نه اسير احساسات بود و نه بندهء سليقههاى شخصى ، مانند زيستشناسان و فيزيكدانان ، جز با آمار و استقراء و قوانين عينى كار نمىكرد . « غيرت غريبى در علم داشت . منظور نظر او حقيقت بود ، به شخص كار نداشت ، يكذرّه هواى نفس و بلهوسى در كارش نبود ، يك چيز نصب العين او بود ، حقّ و حقيقت » « 1 »
به عنوان نمونه ، توضيحى دربارهء « شكر ايزد » در بيت زير دارد كه خواندنى است :
« شكر ايزد كه ميان من و او صلح افتاد * صوفيان رقص كنان ، ساغر شكرانه زدند
« 2 » « چنين است » جميع نسخ خطّى و چاپى كه در تصرّف من است « م » و « س » و دو چاپ خلخالى و پژمان كه « شكر آن را » دارند ، بهجاى « شكر ايزد » و از حيث معنى و رابطهء مصراعين به يكديگر ، گمان مىكنم همين اخير ، اقرب به صواب باشد ، « شكر آن را » ولى چون مخالف اكثريّت نسخ بود ، جرئت نكردم متن را به طبق آن تصحيح كنم » « 3 » .
اين قضاوت را ، و لو اينكه درست هم نباشد ، مقايسه كنيد با محتواى حافظهايى كه در سالهاى اخير بر مبناى پسند حسّى تصحيح و چاپ شدهاند .
آموزش اگر درست و با برنامهريزى همراه باشد ، لزوما « شناخت » مىآورد و كسى
هامش
( 1 ) . رك : به هر الفى الفقدى برآيد در همين كتاب .
( 2 ) . غزل 184 .
( 3 ) . رك : غزل 184 ، حاشيهء همين بيت .