امّا بواسطهء محافظت درس قرآن ، و ملازمت بر تقوى و احسان « ( 1 ) » ، و بحث كشّاف و مفتاح « ( 2 ) » ، و مطالعهء مطالع و مصباح ، و تحصيل « ( 3 ) » قوانين ادب ، و تجسّس « ( 4 ) » دواوين عرب ، بجمع اشتات غزليّات نپرداخت و بتدوين و اثبات ابيات مشغول نشد « ( 5 ) » ، و مسوّد اين ورق عفا اللّه عنه ما سبق « 6 »
هامش
( 1 ) اين عبارت اخير يعنى « و ملازمت بر تقوى و احسان » مطابق حن و هندى و نسخهء آقاى دبير خاقان است كه اقدم و اصحّ نسخ داراى اين مقدّمه مىباشند ، ساير نسخ جديده و نسخ چاپى بجاى آن : و ملازمت شغل سلطان ، يا : و ملازمت تعليم سلطان ، - و اين نسخهبدل براى شرح احوال حافظ خالى از اهميّت نيست چه بنا بر نسخ جديده حافظ ملازمت شغلى از اشغال سلطانى را مىنموده يا معلّم سلطان بوده است در صورتى كه بنا بر سه نسخهء قديمى مذكور ابدا چنين چيزى در بين نبوده و خواجه جز به محافظت درس قرآن و ملازمت بر تقوى و احسان و تحصيل علم و ادب و تجسّس دواوين عرب به شغلى ديگر از اشغال دنيوى نمىپرداخته است
( 2 ) چنين است صريحا واضحا در همان سه نسخهء مذكوره ، نسخ جديده : و تحشيهء كشّاف و مفتاح ، - و اين نسخهء بدل نيز به همان لحاظ مذكور بىاهميّت نيست چه بنا بر نسخ جديده حافظ حواشى بر كشّاف و مفتاح نگاشته بوده در صورتى كه بنا بر سه نسخهء اوّل خواجه فقط ببحث و تدقيق و مطالعهء كتب مذكور مىپرداخته است
( 3 ) بعضى نسخ : تحصين ، بعضى ديگر : تحقيق
( 4 ) چنين است در حن الف ط ت ، نسخ ديگر : تحسين
( 5 ) چنين است اين جمله در حن و هندى و نسخهء آقاى دبير خاقان ، نسخ ديگر : ولى محافظت درس قرآن و . . . و . . . از جمع اشتاب غزليّاتش مانع آمدى و از تدوين و اثبات ابياتش وازع گشتى
( 6 ) در اينجا در نسخ قديمه و جديده اختلاف قرائت بسيار مهمّى موجود است ازاينقرار :
در هفت نسخه از يازده نسخهء خطّى ديوان كه داراى اين مقدّمه مىباشند و آن هفت نسخه
همه نسبة اقدام و اصحّ از آن چهار نسخهء ديگراند يعنى حن ، و هندى ، و نسخهء آقاى دبير خاقان ، و نسخهء آقاى رشيد ياسمى ، و نسخهء دوّم آقاى تقوى ، و نسخهء آقاى حاج حسين آقا ملك ، و نسخهء باء از دو نسخهء كتابخانهء ملّى طهران بعد ازين جملهء دعائيّه « عفا اللّه عنه ما سبق » مطلقا و اصلا اسمى از مؤلّف اين مقدّمه كه در عين حال جامع ديوان خواجه نيز هموست بههيچوجه من الوجوه برده نشده است و همهء اين هفت نسخه بعينه به همين نحواند كه در متن ما چاپ كردهايم يعنى « مسوّد اين ورق عفا اللّه عنه ما سبق در درسگاه دين پناه الخ » بدون علاوهء هيچ اسمى خواه محمّد گلندام يا غير آن ، در صورتى كه در آن چهار نسخهء ديگر يعنى نسخهء الف و سپه و نوّاب و نسخهء اوّل آقاى تقوى و در عموم نسخ چاپى بعد از كلمهء « ما سبق » علاوه دارند :
« اقلّ انام محمّد گلندام ( يا : گل اندام ) ، و اين فقره يعنى اينكه در هفت نسخه از يازده نسخه ازين مقدّمه ابدا اسمى از جامع ديوان حافظ كه بنا بر مشهور درين اواخر محمّد گلندام نامى بوده برده نشده بدون هيچ شك و شبهه توليد شك عظيمى در صحّت و اصالت نام محمّد گلندام مىنمايد و اين احتمال را بىاختيار در ذهن تقويت مىنمايد كه شايد اين نام محمّد گلندام الحاقى باشد از يكى از متأخّرين گمنام كه چون ديده اين مقدّمه بدون اسم مؤلّف است خواسته ازين فرصت استفاده نموده آن را بنام خود قلمداد كند ، و قرينهء ديگرى كه تا درجهء مؤيّد اين احتمال است آنست كه دولتشاه سمرقندى كه تذكرهء معروف خود را در حدود 892 يعنى درست صد سال بعد از وفات حافظ تأليف نموده در شرح احوال خواجه گويد : « و بعد از وفات خواجه حافظ معتقدان و مصاحبان او اشعار او را مدوّن ساختهاند » كه چنان كه ملاحظه مىشود ابدا اسمى از جامع ديوان او نمىبرد و مثل اين مىماند كه نام جامع ديوان او از همان عصرهاى بسيار نزديك بعصر خواجه معلوم نبوده است و الّا ظاهرا دليلى نداشته كه دولتشاه نام او را نبرد ، و همچنين سودى در شرح تركى خود بر ديوان خواجه كه در سنهء هزار و سه 1003 تأليف شده گويد :
« و بعد الوفاة بعض احباب سوابق حقوق صحبت و لوازم عهد مودّت و محبّت سبيله متفرّق غزليّاتى ترتيب و تبويب ايلمش » ، و عبارت فوق يعنى سوابق حقوق صحبت الخ چنان كه بعدها ملاحظه خواهد شد تقريبا عين عبارت اواخر همين مقدّمهء حاضره است پس واضح است كه سودى در حدود سنهء هزار و سه 1003 عين همين مقدّمه را در دست داشته و معذلك مىبينيم نام جامع ديوان را كه مؤلّف مقدّمه نيز هموست نبرده و فقط بتعبير « بعض احباب » اكتفا كرده است پس معلوم مىشود كه در نسخهء او نيز ظاهرا نام محمّد گلندام وجود نداشته است .