او كرده ، و عذار گل و نسرين زيب و طراوت از شعر آبدار او گرفته ، و قدّ « ( 1 ) » شمشاد و قامت دلجوى سرو آزاد اعتدال و اهتزاز از استقامت راى او پذيرفته :
حسد چه مىبرى اى سست نظم بر حافظ * قبول خاطر و لطف سخن خدادادست
و بىتكلّف هر درّ و گوهر كه در طرف دكّان جوهرى طبيعت موجود بود از بهر زيب و زينت دوشيزگان خلوت سراى ضميرش در سلك نظم كشيده ، لاجرم چون خود را به لباس و كسوت عبارت و حليهء استعارت آراسته ديد زبان بدعوى بر گشاد و گفت :
دور مجنون گذشت و نوبت ماست * هركسى پنج روز « ( 2 ) » نوبت اوست
و با موافق و مخالف به طنّازى و رعنائى در آويخته و در مجلس خواص و عوام و خلوت سراى دين و دولت پادشاه و گدا و عالم و عامى بزمها ساخته و در هر مقامى شغبها « ( 3 ) » آميخته و شورها انگيخته ،
هامش
ما بين مصر و شام واقع و موضع مناجات حضرت موسى بوده با حضرت احديّت ، پس چگونه كليم كلام معجز نظامش در طور سخنورى يد بيضا نموده است
( 1 ) چنين است در نسخ قديمه ، نسخ جديده : و قدّ نيكوى
( 2 ) بعضى نسخ : پنج روزه
( 3 ) شغب بفتح شين و فتح غين معجمه بمعنى برانگيختن فتنه و خصومت و نزاع است ( منتهى الأرب )