358
روزگارى شد كه در ميخانه خدمت مىكنم * در لباس فقر كار اهل دولت مىكنم
تا كى اندر دام وصل آرم تذروى خوش خرام : * در كمينم ، و انتظار وقت فرصت مىكنم
واعظ ما بوى حق نشنيد و بشنو كاين سخن : * در حضورش نيز مىگويم ، نه غيبت مىكنم
با صبا افتانوخيزان مىروم تا كوى دوست * وز رفيقانِ ره ، استمداد همّت مىكنم
خاك كويت زحمت ما ، برنتابد بيش ازين * لطفها كردى بتا ، تخفيف زحمت مىكنم
زلف دلبر دام راه و غمزهاش تير بلاست * ياد دار اى دل كه چندينت نصيحت مىكنم
ديدهء بدبين بپوشان اى كريم عيبپوش * زين دليريها كه من در كنج خلوت مىكنم
حافظم در مجلسى ، دُردى كشم در محفلى * بنگر اين شوخى كه چون با خلق ، صنعت مىكنم ( 1 ) .