تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 908

مساهمون:

ص٩٠٨

359

من تركِ عشقِ شاهد و ساغر نمىكنم ( 1 ) * صد بار توبه كردم و ديگر نمىكنم
« باغ بهشت » و « سايهء طوبىّ » و « قصر حور » * با خاك كوى دوست برابر نمىكنم
تلقين درس اهل نظر يك اشارت است ( 2 ) * كردم اشارتى و مكرّر نمىكنم
شيخم به طنز گفت : حرام است مى مخور * گفتم : « به چشم » ، گوش به هر [ در ] نمىكنم ! !
پير مغان حكايت معقول مىكند * معذورم ار حديث تو باور نمىكنم ( 3 )
هرگز نمىشود ز سرِ خود خبر مرا * تا در ميان ميكده سر بر نمىكنم
ناصح به طعن گفت كه رو ترك عشق كن * محتاج جنگ نيست برادر نمىكنم ( 4 )
اين تقوىام بس است كه چون واعظان شهر ( 5 ) * ناز و كرشمه بر سر منبر نمىكنم
حافظ جناب پير مغان جاى همت است ( 6 ) * من ترك خاكبوسى اين در نمىكنم .