تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 868

مساهمون:

ص٨٦٨

341

در خرابات مغان گر گذر افتد بازم * حاصل خرقه و سجّاده ( 1 ) روان دربازم
حلقهء توبه گر امروز چو زهّاد زنم * خازن ميكده فردا نكند « در » بازم
ور چو پروانه دهد دست ، فراغ بالى * جز بر آن عارضِ شمعى نبود پروازم
صحبت حور نخواهم كه بود عين قصور : * با خيال تو اگر با دگرى پردازم
سرّ سوداى تو در سينه بماندى پنهان * چشم تردامن ، اگر فاش نكردى رازم
مرغ‌سان از قفس خاك ، هوائى گشتم * به هوائى كه مگر صيد كند شهبازم
همچو چنگ ار به كنارى ندهى كام دلم * چون نى ، آخر ز لبانت به دمى بنوازم ( 2 )
ماجراى دل خون گشته نگويم با كس * زانكه جز تيغ غمت نيست كسى دمسازم
گر ، به هر موى سرى بر تن حافظ باشد * همچو زلفت همه را در قدمت اندازم .