32
آن شب قدرى كه گويند اهل خلوت امشب است * يا رب اين تأثير دولت از ( 1 ) كدامين كوكب است
تا به گيسوى تو دست ناسزايان كم رسد * هر شبى در حلقهء دل ( 2 ) ذكر يا رب يا رب است
كشتهء چاه زنخدان توأم كز هر طرف * صدهزارش گردن جان زير طوق غبغب است
شهسوار من كه مه آيينهدار روى اوست * تاج خورشيد بلندش خاك نعل مركب است
تاب خوى بر عارضش بين كافتاب گرمرو * در هواى آن عرق تا هست هر روزش تب است
من نخواهم كرد ترك لعل يار و جام مى * زاهدان معذور داريدم كه اينم مذهب است
اندر آن ساعت كه بر پشت صبا بندند زين * با سليمان چون برانم من كه مورم مركب است
آنكه ناوك بر دل من زيرچشمى مىزند * قوت جان حافظش در خندهء زير لب است
آب حيوانش ز منقار بلاغت مىچكد * زاغ كلك من بنام ايزد چه عالىمشرب است .