235
اگر آن طاير قدسى ز درم بازآيد ( 1 ) * عمر بگذشته به پيرانهسرم بازآيد
دارم امّيد برين اشك چو باران كه مگر ( 2 ) * برق دولت كه برفت از نظرم بازآيد
آنكه تاج سر من خاك كف پايش بود * از خدا مىطلبم تا به سرم ( 3 ) بازآيد
خواهم اندر عقبش رفت و به ياران عزيز : * شخصم ار بازنيايد ، خبرم بازآيد
گر نثار قدم يار گرامى نكنم * گوهر جان به چه كار دگرم بازآيد
كوس نودولتى از بام سعادت بزنم * گر ببينم كه مه نوسفرم بازآيد
مانعش غلغل چنگ است و شكر خواب صبوح * ورنه گر بشنود آه سحرم بازآيد
آرزومند رُخ شاه چو ماهم حافظ * همّتى تا به سلامت ز درم بازآيد .