تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 535

مساهمون:

ص٥٣٥
مشغله : سر و صدا و بانگ بلند و داد و فرياد » دكتر شفيعى كدكنى - اسرار التوحيد ، تعليقات ، ص 523 حافظ ق غ ( بجاى حلقه ) : مجلس . . . « در بسيارى از متن‌هاى خطى و چاپى « حلقهء جنون » [ مباحثى كه در آن حلقهء جنون مىرفت ] ضبط شده است كه با توجه به حلقه‌هاى زنجيرى كه . . . به دست و پاى ديوانگان مىنهاده‌اند مناسب‌تر از « مجلس جنون » [ نسخهء علامهء قزوينى و ديگران ] است در ضمن اشاره به مجمع ديوانگان در گردهم ، مىباشد . » اديب برومند ، غزليات حافظ ، ناشر : پاژنگ . ص 451 الف - :
« . . . هزار ساحر چون سامريش در گله بود . »
. ب - « . . . بر اثر سنجش مقياس بر من معلوم شد كه آن چشم مست چنان جادوگرى است كه هزاران جادوگر ماهر ، همچون سامرى در گلهء او بودند . . . اگر سامرى به قوّت جادو . . . يك گوساله ساخت ، چشم جادوگر او يك گوساله مىسازد و هزار سامرى جادوگر را فريب مىدهد ، نه مثل سامرى مردم ساده‌دل را . » دكتر حسينعلى هروى ، شرح غزلهاى حافظ - مجلد دوم - تهران 1367 ه‍ . ش ؛ نشر نو ، چاپ اول - ص 905 ج - : « . . . سودى . . « گله » را به فتح اول . . . به معنى « رمه » گرفته . . . كسان ديگرى از او پيروى كرده‌اند . . . شارحان ديگر ، اين كلمه را به معنى « شكايت » مىدانستند . . . قدسى . . . « گله » را در اين بيت به ضم لام خوانده و معنى آن را « زلف » دانسته ! روشن است كه . . . هيچ‌يك با مضمون بيت تناسب و سازگارى ندارد . در زبان فارسى يكى از معانى « گله » ( يا به كسر گاف و تخفيف - يا تشديد لام ) سياهى چشم و مردمك چشم است . . . » . فتح اللّه مجتبائى ، نقل از كتاب : « قافله‌سالار سخن . خانلرى » - نشر البرز - تهران 1370 ه‍ . ش . ص 245 د - ساحرى و جادوگرى آن چشم مست را با ساحرى سامرى